Hozhin

نگارش نهم.

بچها عکس از انشا هاتون میفرستید؟موضوعش فرق ندارع فقط بفرستید تاج میدممم

جواب ها

جواب معرکه

BEHRAD

نگارش نهم

انشا در مورد رفتار در محیط مدرسه همه مردم همواره درعقاید،دیدگاه هاونظرات خودبادیگران متفاوت هستندوهیچکس شبیه دیگری نیست،امااین دلیل نمیشودکه ماقادربه ارتباط بادیگران نباشیم وخودراازجامعه جداکنیم،زیراخداوندبه هرکدام ازماصفات جداگانه ای داده است واگرمیخواست که همه عینا مانند همدیگر باشند بدون شک همه رامثل هم می آفرید. دراینجابه نکاتی می پردازیم که بارعایت آنهامیتوانیم به راحتی به عقاید دیگران احترام بگذاریم وخودراباآنهاوفق دهیم،به خصوص درمحیط مدرسه که ازهرنوعی فردی وجوددارد. (روشن بینی،درک واحترام)اگرمادرزندگی خودبه این سه مورداهمیت دهیم میتوانیم درهرشرایطی درمقابل نظردگیران حالات تدافعی نگیریم ومانع بیان آزادآنهانشویم ووقتی شخصی عقیده خودرابیان میکندباترازوی عقل وچیزهایی دردایره محدودانباشته شده ذهن خودمان آنرانکشیم. قدم اول:درمقابل حرف های دیگران هرچقدرهم که به گفته خوداطمینان دارید،قبل ازبیان آن خوب فکرکنیدواگراحساس میکنیدهیچ نقطه مشخصی ازنظرفکری بافردمقابل نداریدبازهم درنهایت ادب واحترام رفتارکنید. قدم دوم:سعی کنیدبافردمقابل همکاری کنیدوباخودبگوییدکه اگرمن افکاراوراداشتم زندگی ام باالان چه فرقی داشت وچگونه بود¿باگفتن این جمله درذهن خودمیتوانیدافکار،احساسات وعقایدوی راراحت تردرک کنید. قدم سوم:ازانتقادوسرزنش درموردبارهای قلبی وعقایددیگران بپرهیزید،زیرابااین کارعلاوه برآنکه دوستان خودراازدست میدهیدباعث میشویددیگران ازشمادلخورشوند. قدم چهارم:عقایدخودرابه دیگران تحمیل نکنیدواگرمیخواهیدفردی رادرموردباورهایتان متقاعدکنیدازراه درست واردشوید. قدم پنجم:هرانسانی تحت یک فرهنگ خاص وویژگی های شخصیتی خودرشدکرده است،بنابراین منطقی نیست درهمان ابتدابه راحتی دیگرفرهنگ ها،باورها،ارزش هاو…راقبول کند. همانگونه که میدانیم خیلی ازجنگ هایی که شاهدآنهاهستیم نشات گرفته ازهمین عدم درک عقاید دیگرملت هاکه آتش جنگ رادرسراسراین جهان شعله ورساخته است،بنابراین خوب است که ازهمین حالابه فکرخودوکشورمان باشیم.

جواب معرکه

ih.....

نگارش نهم

سلام.من یک ساعت خوشگلِ گران قیمت هستم و از چهره ام خیلی راضیم و خودشیفته هم خودتان هستید اما... داشتم میگفتم از چهره ام خیلی راضیم و صاحب خوبی هم دارم که به من میرسد و صورت من که در زبان آدم ها نامش شیشه است را تمیز میکند. شاید باور نکنید اما من دوازده چشم دارم که هر چشم من پنج عدد مویرگ دارد،پس جهان ادم ها را به خوبی و گرد شکل میبینم... بله درست شنیدید گرد شکل میبینم چون صورت من گرد است و چشم هایم دور تا دور صورتم را پوشانده اند. یک چیزی را جا انداختم آن هم این است که خانواده ی من با من زندگی می کنند و دور من و چشم هایم می گردند. حتماً کنجکاو شدید که خانواده ی من را ببینید،پس من آنها را به شما معرفی می کنم: عقربه ساعت شمار پدر پیر من است که بخاطر کهولت سن آرام آرام راه می رود، مادر من عقربه ی دقیقه شمار است البته با اینکه کمی پیر شده اما باز هم خوشگل است و اما... بریم سراغ شخصیت اصلی و مورد علاقه ی من که خواهرم است اما امان از خواهر من،خواهر من عقربه ی ثانیه شمار است که آنقدر شیطنت می کند که مارا عاسی کرده است،یعنی شیطنتش آنقدر است که نگویید و نپرسید و به همین خاطر من به آن لقب تخریبچی اعظم را داده ام. البته یک صفت خوبی که خواهرم آن را دارا است این است که پدر و مادرم را مجبور به پیاده روی می کند که این کار او را بسیار دوست دارم چون آنها کمی چاق شده اند و باید راه بروند تا لاغر کنند و تلاش کنند تندتر راه بروند. یادم است یک دفعه صاحب من از شدت عصبانیت من را پرت کرد و صورت من را شکست. آن موقع آنقدر دردم آمد که اگر یک انسان آب خیلی داغ را روی خودش می ریخت آنقدر دردش نمی آمد و به همین دلیل چهره ی زیبای من خراب شد، تا جایی من زشت شدم که مجبور به عمل جراحی شدم و صورت من را عوض کردند...البته می دانید دلیل اصلی ناراحتی ام چیست؟این است که من میخواستم صورتم بدون عمل جراحی باقی بماند اما بخاطر این کار صاحبم مجبور به عمل جراحی در ناحیه ی صورت شدم و اگر بخواهم خیلی واضح و به صورت زبان انسان ها بگویم شیشه ی من را عوض کردند و این کار من را بسیار ناراحت کرد طوری شد که به صورت طولانی به خواب رفتم و صاحبم باطری خرید و من را بیدار کرد و دوباره من شدم ساعت محبوب او. من به عنوان یک ساعت از شما یک خواهشی دارم آن هم این است که عصبانیت خود را کنترل کنید که اگر کنترل نکنید شاید آسیبی به دیگران یا حتی خودتان بزنید.یک خواهش دیگری هم دارم اینکه ساعت های خود را دوست بدارید و سعی کنید مراقب آنها باشید تا مثل من آسیبی به آنها نرسد.
fish🐟 [F].

نگارش نهم

وای نه 😂کلا تو انشا خوب نیستم همیشه درحد ۱۸ ۱۹ می‌نویسم

جواب معرکه

اهورا

نگارش نهم

آدم فضایی آدم فضایی که من می‌شناسم، نه شبیه به ابرقهرمان‌های فیلم‌های تخیلی شماست و نه یک ربات پیشرفته با تجهیزات فوق مدرن. آدم فضایی من، یک موجود متفاوت است که هیچ‌گاه خود را به نمایش نمی‌گذارد. او سرد و بی‌احساس به نظر می‌رسد، اما در واقع از تمام احساسات انسانی برخوردار است. این موجود عجیب، بیشتر از ۴۰۰ سال عمر کرده و شغل‌های مختلفی را تجربه کرده است، اما هیچ‌گاه از قدرت‌های ویژه‌اش استفاده نمی‌کند. آدم فضایی که من می‌شناسم، به شکلی ساده در جامعه انسان‌ها زندگی می‌کند، او یک استاد دانشگاه است، همانند انسان‌ها کار می‌کند و زندگی روزمره‌اش را می‌گذراند. او ماسکی بر چهره ندارد و همه چیز را تجربه می‌کند: گریه می‌کند، عاشق می‌شود، می‌خندد، بیمار می‌شود و حتی دلتنگی و نگرانی را نیز احساس می‌کند. او که اکنون زمین را خانه خود می‌داند، به این باور رسیده که انسان‌ها موجوداتی هستند که همواره درخواست کمک دارند و زندگی‌شان را به بیهودگی می‌گذرانند. این آدم فضایی شاهد مرگ انسان‌های خوب و بی‌گناه بوده، عشقش را از دست داده و مرگ کودکان معصوم را با چشمان خود دیده است. برای او، همه چیز در زمین عادی شده است: مرگ، جنگ، خونریزی، و کشتار. دیگر حتی وحشی‌گری و طمع انسان‌ها نیز برایش مثل تبلیغات تجاری بی‌معنی و کسل‌کننده شده است. او هر روز می‌بیند که کتاب‌ها و فیلم‌هایی درباره قدرت‌های خارق‌العاده آدم فضایی‌ها ساخته می‌شود، و حتی در مدارس انشاهایی با این موضوع نوشته می‌شود. همه این‌ها به یک موضوع اشاره دارند: آدم فضایی که جهان را نجات می‌دهد. اما آدم فضایی من به این نادانی‌ها پوزخندی تلخ می‌زند و هر روز بیشتر به این واقعیت پی می‌برد که زمین دیگر جای زندگی نیست.

سوالات مشابه