کوروش کبیر، ابرمرد تاريخ، شاه شاهان، پادشاه ايران زمين، شجاعترین و دوستداشتنیترین شاه ایران بود که با گفتار، کردار و پندار نیک خود انقلابی بزرگ در امپراتوریهای تاریخ به پا کرد.
اجاره خودرو
در حدود ۲۵۰۰ سال پيش، يعنی ۵۰۰ سال قبل از ميلاد مسيح يا ۱۱۰۰ سال قبل از اسلام، کورش کبیر، پسر شاه پارس که مادر او دختر شاه ماد بود، به فرماندهی نجيبترين قبايل پارسی درآمد. او با حمايت مادیها، خرد نيک و همت والای خود را با هم درآمیخت؛ با شجاعت و مردانگی، اقوام ايرانی آريايی تبار را با هم متحد و با پادشاهان بدکردار و ظالم زمان خويش مبارزه کرد. سپس آنها را يکی پس از ديگری شکست داد و اکثرشان را بخشيد و مردم را از ظلم آنها نجات داد و مرزها ايران را تا دوردستها کشانيد. او اولين و بزرگترين امپراتوری جهان را بنيانگذارد؛ یک امپراتوری که در طول تاريخ همانندی نداشت. آن شخص کسی نبود جز کوروش کبیر.
خودارزیابی
1_آیا بعد از تصرف کشورها فرمانروایان آن کشور رامی کشتند؟ خیر همان فرمانروایان بر تخت حکومت باقی میماندند ولی زیر نظر مستقم امپراتوری ایران.
2_ابزرگترین مپراتوری درکدام سلسله بود؟ سلسله هخامنشیان.
3_سپاس به زبان آریایی یعنی چه؟ یعنی سه چیز را پاس بدارید گفتار نیک کردار نیک پندارند نیک .
فعالیت
1_برای واژه های زیر هم خانواده بنویسید .
شجاع:شجاعت ظلم:ظالم عدالت:عادل
2_قافیه و ردیف بست را مشخص کنید .
ندانی که ایران نشست من است؟ جهان سربه سر زیر دست من است؟
نشست و دست قافیه من است و من است ردیف
دانش زبانی
فعل های گذرا و فعل های ناگذرا
فعل های که به مفعول نیاز دارند گذار یا متعدی نام دارند مثل خورد : بردرم غذایش را خورد
فعل های که به مفعول نیاز ندارند ناگذرا یا لازم نام دارند مثل رفت : امیر به اتاقش رفت
حکایت
حکایت ابلیس و فرعون
روزی ابلیس نزد فرعون رفت. فرعون خوشهای انگور در دست داشت و تناول میکرد. ابلیس گفت: آیا میتوانی این خوشه انگور تازه را به مروارید تبدیل کنی؟
فرعون گفت: نه.
ابلیس به لطایفالحیل و سحر و جادو، آن خوشه انگور را به خوشهای مروارید تبدیل کرد.
فرعون تعجب کرد و گفت: احسنت! عجب استاد ماهری هستی.
ابلیس خود را به فرعون نزدیک کرد و یک پس گردنی به او زد و گفت: مرا با این استادی و مهارت حتی به بندگی قبول نکردند، آن وقت تو با این حماقت، ادعای خدایی میکنی؟
شعر
شعر زیبای هرگز نخواب کوروش
هرگز نخواب کوروش
دارا جهان ندارد، سارا زبان ندارد
بابا ستاره ای در هفت آسمان ندارد
کارون ز چشمه خشکید، البرز لب فرو بست
حتی دل دماوند، آتش فشان ندارد
دیو سیاه دربند، آسان رهید و بگریخت
رستم در این هیاهو، گرز گران ندارد
روز وداع خورشید، زاینده رود خشکید
زیرا دل سپاهان، نقش جهان ندارد
بر نام پارس دریا، نامی دگر نهادند
گویی که آرش ما، تیر و کمان ندارد
دریای مازنی ها، بر کام دیگران شد
نادر، ز خاک برخیز، میهن جوان ندارد
دارا کجای کاری، دزدان سرزمینت
بر بیستون نویسند، دارا جهان ندارد
آییم به دادخواهی، فریادمان بلند است
اما چه سود، اینجا نوشیروان ندارد
سرخ و سپید و سبز است این بیرق کیانی
اما صد آه و افسوس، شیر ژیان ندارد
کو آن حکیم توسی، شهنامه ای سراید
شاید که شاعر ما دیگر بیان ندارد
هرگز نخواب کوروش، ای مهر آریایی
بی نام تو، وطن نیز نام و نشان ندارد