قول میدی که بهم تاج بدی؟چون که خیلی برای فکر کردن و نوشتن زمان زیادی رو صرف کردم
انشا: میراث پدر، چراغ راه آینده
پدرم، همیشه چراغ خانهی ما بود. چراغی که با نور گرم و پرمهرش، تاریکیها را روشن میکرد و سایهی امنیتش، پناهگاه امن ما بود. اما گاهی، حتی قویترین چراغها هم خاموش میشوند و خانهای که زمانی روشن و پر از امید بود، ناگهان در تاریکی و سکوت فرو میرود. این اتفاق برای من افتاد؛ زمانی که پدرم را از دست دادم.
آن روزها، دنیا برایم رنگ دیگری گرفت. سکوت خانه، دیگر سکوت آرامشبخش قبل نبود؛ سکوتی سنگین و پر از دلتنگی بود. جای خالی پدر، نه فقط در سفرهی خانه، بلکه در تمام لحظههای زندگیام حس میشد. حس میکردم مسئولیت بزرگی بر دوشم سنگینی میکند؛ مسئولیتی که شاید تا پیش از این، کمتر به آن فکر کرده بودم.
در میان اندوه و دلتنگی، یک فکر کمکم در ذهنم قوت گرفت: پدرم همیشه آرزو داشت من و خواهرانم آیندهی روشنی داشته باشیم. او همیشه میگفت: 'درس خواندن، بهترین سرمایهگذاری است. با علم و دانش، میتوانید هم روی پای خودتان بایستید و هم بار خانواده را به دوش بکشید.' این حرفها، که زمانی شاید فقط کلماتی برای تشویق بودند، حالا به چراغ راه تبدیل شدند.
با رفتن پدر، بار مالی خانواده نیز سنگینتر شد. هزینههای زندگی، تحصیل و تمام مخارج دیگر، چالشی بزرگ پیش روی ما قرار داد. آنجا بود که به عمق کلام پدر پی بردم. اینکه 'نمونه' و 'تیزهوشان' رفتن، فقط برای کسب دانش برتر نیست؛ بلکه راهی است برای کاهش هزینههای تحصیل و کسب استقلال زودتر. در مدارسی مثل نمونه دولتی و تیزهوشان، با وجود کیفیت آموزشی بالا، هزینهها به مراتب کمتر از مدارس خصوصی است. این یعنی میتوانیم با خیال راحتتر درس بخوانیم، دانش بیشتری کسب کنیم و مهمتر از همه، دغدغهی هزینههای تحصیلی را کمتر داشته باشیم.
از طرف دیگر، وقتی خودت درس میخوانی، مهارت کسب میکنی و به جایگاهی میرسی که میتوانی خرج خودت و بخشی از خانوادهات را بدهی، حس ارزشمندی و توانمندی در تو زنده میشود. این حس، بهترین هدیهای است که میتوانیم به خودمان و یاد پدرمان بدهیم. پدرم دوست داشت من قوی و مستقل باشم. او رفت، اما آرزوهایش برای من باقی ماند.
حالا، هر روز که به مدرسه میروم، هر خطی که میخوانم، هر مسئلهای که حل میکنم، قدمی است به سوی تحقق آرزوهای پدرم و آیندهی خودم. میدانم که راه سختی است، اما میراث پدرم، همین درس خواندن و تلاش برای ساختن آینده است. این چراغ علم است که حتی بعد از خاموش شدن چراغ خانه، راه را برایم روشن نگه میدارد. و من، با تمام توان، این چراغ را روشن نگه خواهم داشت تا هم راه خودم را پیدا کنم و هم بتوانم در کنار خانوادهام، بار سنگین زندگی را با عشق و امید، به دوش بکشم.