برای پیدا کردن مفعول : بعد از آن که نوع فعل را از لحاظ اسنادی مشخص نمودیم اگر فعل اسنادی نبود بلا فاصله گذار به مفعول بودنش را تعیین می کنیم و آن چنین است :
فعل را که پیدا کردیم می پرسیم : چه چیز را / چه کس را + فعل جمله ، جواب و هر کلمه ای که بتوانیم جانشین چه چیز را بکنیم(مفعول ) است . با این سؤال می توانیم گذرا بودن فعل را از لحاظ مفعولی مشخص نماییم .مثال :
- اسکندر چهره این خاک را به خون ملّت ما رنگین کرده بود . می پرسم چه چیز را رنگین کرده بود ؟ در جواب می گوییم : « چهره ی این خاک را . پس مفعول جمله « چهره ی این خاک را » می باشد و فعل جمله هم گذرا به مفعول است .
- ای شورانگیزت سرا پای مرا در تب و تاب انداخته است . چه چیز را در تب و تاب انداخته است ؟ « سراپای مرا » پس مفعول است .
- در این دشت راهی می جوییم . چه چیز را می جوییم ؟ « راهی را » = مفعول .
- ترجمه در ایران سابقه ای طولانی دارد . چه چیز را دارد ؟ سابقه ای طولانی را = مفعول .
- زیبایی شور انگیز خورشید را باید از دور دید . چه چیز را باید از دور دید؟ زیبایی شور انگیز را =مفعول است .
- عطر الهام را در فضای آن استشمام کرده است . چه چیز را استشمام کرده است ؟ عطر الهام را = مفعول .
- شاعران تصویر گری ها را در سروده های خویش آورده اند . چه چیز را آورده اند ؟ تصویر گری ها را = مفعول .
- او سواد چندانی نداشت .