کلارا

فارسی ششم.

. هرکی حل کنه معرکه میدم فالوشم میکنم تروخدا حل کنید امتیاز هم میدم قول میدم

جواب ها

hasti

فارسی ششم

### مناظره بین کتاب و درخت **کتاب (با صدای لرزان و غمگین، دست‌هایش را به سینه می‌فشارد):** ای درختِ تنومند، تو که ریشه‌هایت تا اعماق زمین نفوذ کرده و شاخه‌هایت آسمان را در آغوش می‌کشد، چرا مرا، این کتابِ نحیف و پوسیده، مسخره می‌کنی؟ من که هزاران جهان را در صفحاتم پنهان کرده‌ام، دنیاهایی که تو حتی در خوابِ بهاری‌ات ندیده‌ای! تو فقط یک تنه‌ی خشک و بی‌روحی، اما من، من روحِ میلیون‌ها دانشمند و شاعر را در سینه‌ام حمل می‌کنم – روح‌هایی که با هر ورق‌زدن، زنده می‌شوند و فریاد می‌زنند! **درخت (با غرش خنده، برگ‌هایش را تکان می‌دهد و سایه‌اش را چون شمشیری بر کتاب می‌اندازد):** هه! ای کتابِ بی‌جان و خاک‌خورده، تو که جز چند برگِ زرد و پاره‌پاره نیستی، ادعای بزرگی داری؟ من، درختِ جاودان، با ریشه‌هایم کوه‌ها را جابه‌جا می‌کنم، با شاخه‌هایم ابرها را می‌شکافم و با هر نفسِ باد، طوفان‌ها را به رقص درمی‌آورم! تو در قفسه‌ها می‌پوسی و با دستِ کثیفِ آدمی، پاره می‌شوی، اما من هزار سال ایستاده‌ام، باران‌ها را بلعیده‌ام و خورشیدها را به زانو درآورده‌ام – من زندگی‌ام، تو فقط سایه‌ای از کلماتِ مرده‌ای! **کتاب (اشکبار، صفحاتش را ورق می‌زند و باد می‌سازد):** تو تنهایی در جنگلِ خاموش، اما من با هر خواننده، هزار چشم را باز می‌کنم، هزار ذهن را به پرواز درمی‌آورم – پروازی که تو هرگز حس نکرده‌ای، ای درختِ خفته! **درخت (با صدای غرّان، میوه‌هایش را چون بمب می‌ریزد):** و تو هرگز نسیمِ واقعی را لمس نکرده‌ای، ای زندانیِ کاغذی – من نفسِ زمینم، تو فقط نجوای باد!

سوالات مشابه

Ad image

20 رو بغل کن!

جمع‌بندی شب امتحان همه پایه‌ها در فیلیمومدرسه

ثبت‌نام کن