من فیامو دیدم یک مرد غوب پیکر و تعداد چشم هاشم زیاد بود که همه شخر ازش فراری یودند و این غوله گشنش میشه میره پیش یک پسر بچه ی کور که کیک میپخته بعد غوله یکی از دندوناش میفته بعد میخوره به زمین پسره فک میکنه سکه است و برمیداره برای خودش و بهش یک کیک میده بعد دوباره کیک ها رو میخواد بخوره دوباره غوله یکی از دندوناشه میکنه میده پسر بچه کور میذاره توی کاسه اس و همینجوری این معامله رو انجلم میدن تا جایی که همه ی دندونای غوله میده به پسره و پیره کاسشو تکون میده صدا ی سکه میده و فکر میکنه سکه است چون کور بود و نمیدید و در اخر دقیق یادم نیست چجور شد ولی این پسر کور با غوله دوست میشه و این غوله دو تا از چشماش میده به پسره و قدرت این رو داشت که چشماشو دوباره برگردونه و بعد پسره بیناییشو دوباره بدست میاره و وقتی بینا نیشه پسره از غوله جدا میشه چون فهمیده بود که کسی که باهاش دوست شده بود یک غول بررگ و زشته قبل اینکه بینایشو بدست بیاره نمیدونست که اون چه شکلی ولی بعد اون از هم جدا میشن تاججج لطفا من همنقد میدونستم