درس 10
جبار باغچه بان، در کودکی بسیار فعال بود. همینطور کنجکاو! ولی سن و سال زیادی نداشت شعر می سرود و شب ها با تکه ای زغال بر روی دیوار شعر می نوشت. در زمان جبار باغچه بان مدارسی که امروزه ما در آنها درس میخوانیم تشکیل نشده بود برای همین در اتاقی بزرگ به نام مکتب درس میخواندند. بعدا جبار باغچه بان از پدرش شغل بنایی و قنادی را یاد گرفت، اما برای پدرش بنایی در روز های سرد قفقاز تعطیل می شد و قنادی هم رونق زیادی نداشت.(جبار باغچه بان تصمیم گرفت به ایران بیاید) در ایران تعدادی مدارس امروزی دایر شده بود اما کسی به فکر اینکه کودکان کم شنوا و نابینا چطور درس بخوانند نیفتاده بود. جبار باغچه بان که به این موضوع فکر میکرد، شنیده بود در اروپا شخصی الفبایی را که مخصوص کم شنوایان و نابینایان است را اختراع کرده. اما جبار باغچه بان آنقدر فرصت نداشت تا به اروپا برود. جبار باغچه بان روز ها وشب ها تلاش میکرد تا چنین الفبایی را اختراع کند و موفق شد. بنابراین کودکستانی مخصوص کودکان کم شنوا و نابینا را دایر کرد و نام او را باغچه ی اطفال گذاشت. این مدرسه ی مخصوص، اولین مدرسه در ایران بود که مخصوص این کودکان است. روزی مادری نزد جبار باغچه بان میرود و میگوید:«فرزندم را در مدارس عادی نمیپذیرند.» جبار باغچه بان کودک آن مادر را به باغچه ی اطفال برد به او آموزش داد. در پایان سال تحصیلی بچه های این مدرسه مانند بچه های دیگر امتحان دادند و قبول شدند وحیاط مدرسه لبریز از مردمی بود که به تماشای آنان آمده بودند زیرا برای آن ها باور نکردنی بود که این کودکان در امتحان قبول شوند. معرکه بده لطفا😰😰