صدای زنگ بلبلی جدیدشان نوید امدن همسرش را میداد و چرا تا به حال دقت نکرده بود ترکیب صدای زنگ بلبلی و صدای باران رگباری به همراه صدای همسرش که با خوشحالی صدایش میزند اینقدر زیبا و دلنشین است .
بافت طوسی رنگش را محکم تر به دور خودش پیچید و دوان دوان از زیر باران پر از رحمت و ان باد سرد جانسوز خود را به در حیاط رساند در را باز کرد و همسرش با خوشحالی بخاری کوچکی را به همراه چند پاکت حاویی
وسایلی برای یک جشن کوچک شب یلدا بالا اورد و با خوشحالی تمام فقط یک جمله گفت ان هم مختصر و با ان جمله ی نیبند زن هم سر از پا نمی شناخت و مدام لبخندش به قهقه تبدیل میشد و ان جمله این بود خانمم کار پیدا کردم
با صدای همسرش از حال و هوای گذشته بیرون امد و با ان دست های چین خورده اش دست در دست همسرش به طرف اتاق پذیرایی حرکت کردند بچه ها و نوه هایشان با دیدنشان بلند بلند صلوات فرستادند و صدای
صلوات در میان جای جای خانه ی نقلیشان پیچید و زن که بعد از سال ها باز در شب یلدایی دوست داشتنیش پا در ان خانه گذاشته بود چشمش از پنجره ی چوبیشان به درخت پر بار انار افتاد لبخندش جان گرفت
بازم هم شب یلدا ولی اینبار خانه ی ما گرم گرم
سر در چیست اول دی و هوا اینقدر گرم
چه شدکه زمستان از ان سرمای جانسوز دست کشید
ان سرما کجا باشد و این خانه کجا اینقدر گرم