معرکه میدم فقط یه داستان بگید بنویسم؟

تبلیغ

اپ پرسان رو نصب کن!

ارسال سول، ذخیره‌ی سؤال‌ها و پاسخ‌های بیشتر فقط توی اپ.

نصب اپلیکیشن

جواب ها

روزی آفتابی بود و خورشید خانم حسابی سرحال بود. گل های آفتابگردان می‌خندیدند و در مزرعه شادی می‌کردند که ناگهان گلی دید که گل دیگری به نام(حالا اسمش رو خودت انتخاب کن)داره تنها گریه میکنه؛رفت پیشش و پرسید (اسم گل) چیه چرا ناراحتی؟ (اسم گل)گفت من دوستی ندارم. گل گفت اما الان داری!اونم منم. معرکههه
سلام معرکه ندی گزارش میشی

سوالات مشابه درس 14 فارسی ششم

سوگند پیریشانی · درس 14 فارسی ششم
𝓢𝓪𝓻𝓲𝓷𝓪 · درس 14 فارسی ششم
مرضیه یوسفی · درس 14 فارسی ششم
Ad image

هوادار یه سال تحصیلی ۵بعدی باش

کمک درسی،هوش مصنوعی، معلم خصوصی، شب امتحان و مهارت؛ همه در فیلیمومدرسه

بزن بریم