روژین کیانی

فارسی ششم. درس 14 فارسی ششم

معرکه میدم فقط یه داستان بگید بنویسم؟

جواب ها

آترین عبادی

فارسی ششم

روزی آفتابی بود و خورشید خانم حسابی سرحال بود. گل های آفتابگردان می‌خندیدند و در مزرعه شادی می‌کردند که ناگهان گلی دید که گل دیگری به نام(حالا اسمش رو خودت انتخاب کن)داره تنها گریه میکنه؛رفت پیشش و پرسید (اسم گل) چیه چرا ناراحتی؟ (اسم گل)گفت من دوستی ندارم. گل گفت اما الان داری!اونم منم. معرکههه
ریحانه

فارسی ششم

سلام معرکه ندی گزارش میشی

سوالات مشابه درس 14 فارسی ششم

Ad image

جمع‌بندی شب امتحان فیلیمومدرسه

ویژه اول تا دوازدهم

ثبت نام