یوسف آخر زمان آید به دوران غم مخور کلبه ی احزان شود روزی گلستان غم مخور
همچو یوسف به سر تخت برآیی از چاه
پسر نوح با بدان بنشست خاندان نبوّتش گم شد
سگ اصحاب کهف رورزی چند پی نیکان گرفت و مردم شد
چون سگ اصحاب کهف آن خرس زار شد ملازم در پی آن بردبار
یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور کلبه ی احزان شود روزی گلستان غم مخور
ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی برکند چون تو را نوح است کشتیبان ز توفان غم مخور