یک پرندهی زیبا با خواهر و برادر هایش در جنگل زندگی میکردند یکی از روز ها پرنده بیدار شد تا پیش دوستانش برود در راه اتفاقی برایش افتاد یک شکار چی پرنده اومد و پرنده رو شکار کرد وانداخت داخل قفس این پرنده خیلی ناراحت شد و نمیدانست چیکار کنه در راه یه پسر اومد و پرنده رو آزاد کرد
پایان معرکه یادت نره