کلاس هفتم رفتم باهاش دی و اینا کات کردیم بک زدیم
یه دوماه بعدش اومد گفت من بایکسشوالم فلان بیسار طرف مسیح بود اسمش من بین تو و اون گیر کردم هیچی نگفتم یه دو هفته گذشت میدیدیم همو هفته ای سه بار اینطورا
گردنبند گرفتم براش برای ولنتاین (چقد کرینج بودم 💔🤢)
بغلم کرد یه یه ماه گذشت یهو معلم کلاس زبانه پاچمونو گرفت عین چی یهو گفت بهم این مامان باباش بفهمن پارت میکنن تو نگاهم قشنگ میگفتم به....
گفت برو سر کلاس بگو اون بیاد اومد اون رفت پیشش گردنبندو تیچره گرفت ازش بعد کلا مفقود شد دختره پیگیرش بود