اول باید بدونین «قلمرو» یعنی چی؟
هر متنی که توی کتاب درسی شما اومده، از سه نظر یا سه جنبه بررسی شده. به هر کدوم از این جنبهها، یه «قلمرو» میگن.
هدف از قلمرو سازی
قلمرو سازی در کتاب درسی برای اینه که شما با آنالیز و تحلیل یه متن از زاویههای مختلف، ادبیات را «بفهمین» نه اینکه «حفظ کنین».
در واقع به شما «روش» را آموزش میدن؛ روش تحلیل برای فهمیدن و درک یه متن ادبی. این کار شما در واقع یه مرحله حرفهای تر از کاریه که ما توی کتابهای درسی برای کنکور انجام میدادیم. پس اگه خوب «یاد بگیرین» خوب هم میتونین یه متن ادبی را «بفهمین».
اشتباه رایج
«حفظ کردن» توی فارسی و قلمروهای سهگانه یه اشتباه خیلی بزرگه.
معرفی قلمروها
1) قلمرو ادبی
این قلمرو که همگی به اسم «آرایه» میشناسین در واقع وقتی استفاده میشه که بخوایم یه متن را از سه نظر بررسی کنیم:
- موسیقی اثر ادبی. یعنی همون وزن و قافیه و ردیف. البته یه سری آرایه ادبی هم توی همین دسته بندی هستن؛ اون هایی که یه جورایی مربوط میشن به ریتم شعر یا نثر. مثل: واج آرایی. تکرار. سجع و جناس. برای همین بهش میگن «بدیع لفظی».
- یکی دیگه مربوط میشه به آرایههایی که با چشم و نگاه اول نمیشه دید بلکه یه مقداری تحلیل و دقت میخواد. مثل: تشبیه و استعاره و مجاز و کنایه. این آرایه ها را «بیان» میگن.
- «بدیع معنوی» زمینۀ سومیه که توی محدودۀ قلمرو ادبی میگنجه، اونم اینطوره که شما توی یه اثر ادبی کلماتی را دارین که با هم رابطه دارن. این رابطۀ کلمات با رابطه ای که توی قلمرو زبانی میخونین، فرق میکنه. شما اینجا به دنبال یه زیبایی توی این رابطهها باشین که بشه اسم اون رابطه را یه آرایه بذارین. مثل مراعات نظیر یا ایهام و ایهام تناسب.
2) قلمرو زبانی
این قلمرو که یه طوری زیر ذره بین بردن «کلمه» هست. یه بار وقتی خودش باشه (یعنی توی جمله نباشه) و یه بار هم وقتی بر توی دل جمله و شعر و نثر.
وقتی خودش تنهایی را ببینیم، بهش «سطح واژگان» میگیم. توی این سطح، «ساختمان و ریشۀ کلمه» برامون مهمه. این که کلمه در اصل عربی هست یا فارسی یا هر زبانی دیگه که وارد فارسی شده. و اینکه از یک کلمه تشکیل شده یا ترکیب دو یه چند کلمه. البته «درست نوشتن» یا املاش هم همین جا بحث میشه.
این کلمه وقتی بره توی دل جمله، اونوقت برامون مهمه که چه نقشی توی جمله داره، مهمتر اینکه بدونیم جملهای که داریم چه ویژگیهایی داره که از نظر دستوری-تاریخی خاص همون دوره بوده که صاحب اثر زندگی میکرده یا ویژگیهای دیگه مثل کوتاه و بلند بودن عبارتها و قابل فهم بودنشون. به این سطح از قلمرو زبانی، «سطح دستوری» میگن.
3) قلمرو فکری
نویسندۀ هر اثر ادبی بالاخره یه فکر، منش و اعتقادی داشته که بهش «مکتب ادبی» میگن (حتی اگه هیچ اعتقادی نداشته، جزو دستهبندی بیاعتقادها قرار میگیره!)
مکتب ادبی این نویسنده از این سه مورد اصلی ریشه میگیره:
1) اوضاع فرهنگی و روح حاکم بر زمانه 2) وضعیت تاریخی-سیاسی 3) شرایط جغرافیایی و محیطی
با این دو مورد میشه خالق یه اثر ادبی و اثرش را توی یکی از این دستهها قرار بدیم:
شادیگرا، غمگرا، تصوف و عرفان، طبیعتگرا، خوشبین یا بدبین یا . . .
حالا اینکه اثرش در این مکتب ادبی، جزو کدوم گونۀ ادبی قرار میگیره، یه بحث دیگه هست. (گونۀ ادبی همون: حماسی، تعلیمی، غنایی و ... هست)
جمعبندی
کتاب فارسی برای داوطلبان و دانش آموزان نظام جدید یک کتاب کاملا آموزش محور با هدف آموزش روش تحلیل اثر ادبی است که سعی کرده به مخاطبهای خود یاد بدهد چگونه یک اثر ادب