محمدعلی رجایی در سال ۱۳۱۲ در شهر قزوین دیده به جهان گشود و در حالی که تنها چهار سال داشت، پدرش را از دست داد. او دوران کودکی و نوجوانی خود را در تنگدستی اما با عزتنفس سپری کرد و برای یاری رساندن به خانواده و ادامه تحصیل، راهی تهران شد. در پایتخت، او مدتی به دستفروشی و شاگردی در بازار مشغول بود و پس از آن به نیروی هوایی پیوست، اما روحیه جستوجوگر و عشق او به آگاهیبخشی باعث شد مسیر معلمی را برگزیند و سالها به تدریس ریاضیات در مدارس بپردازد.
فعالیتهای مذهبی و سیاسی او علیه استبداد رژیم پهلوی از همان دوران جوانی آغاز شد که منجر به دستگیریهای متعدد و تحمل شکنجههای طاقتفرسا در زندانهای ساواک گشت. پایداری او در برابر شکنجهگران چنان بود که حتی در سختترین شرایط نیز از آرمانهای خود دست نکشید. با پیروزی انقلاب اسلامی، رجایی به عنوان چهرهای امین و دلسوز در مناصبی چون وزارت آموزش و پرورش و نخستوزیری خدمت کرد و در نهایت در مردادماه سال ۱۳۶۰، با رأی اعتماد مردم به عنوان دومین رئیسجمهور ایران برگزیده شد
دوران مسئولیت او، اگرچه بسیار کوتاه بود، اما به دلیل سادهزیستی مفرط، دوری از تشریفات و تمرکز بر خدمت به اقشار محروم، به الگویی ماندگار در مدیریت کشور تبدیل شد. او همواره خود را مقلد امام و فرزند ملت مینامید و معتقد بود که قدرت تنها ابزاری برای اجرای عدالت است. سرانجام در هشتم شهریورماه ۱۳۶۰، در حالی که تنها ۲۸ روز از آغاز دوره ریاستجمهوریاش میگذشت، در واقعه انفجار دفتر نخستوزیری به همراه یار دیرینهاش محمدجواد باهنر به شهادت رسید و با خون خود، دفتر زندگی پرفراز و نشیب و خالصانهاش را امضا کرد.
معرکه یادت نره 😉