همش کار خودمه معرکه بده 🥴
انشا: دنیای اشیای اطراف من 🎀
هر روز وقتی از خواب بیدار میشوم، وسایل زیادی را در اطرافم میبینم که شاید هیچوقت به آنها دقت نکرده باشم. اما اگر کمی خیالپردازی کنم، میتوانم تصور کنم که هر کدام از آنها دنیایی از حرفهای نگفته دارند.
مداد من هر روز روی کاغذ حرکت میکند و کلمهها را به وجود میآورد. او همیشه میگوید: «من دوست دارم با کمک من، داستانهای قشنگی بنویسی.» دفترم هم از اینکه پر از نوشتههای من میشود، خوشحال است.
ساعت دیواری با صدای تیکتاک خود به من یادآوری میکند که زمان چقدر ارزشمند است. چراغ اتاقم هم شبها با نور مهربانش تاریکی را کنار میزند و به من کمک میکند تا کتاب بخوانم.
گاهی با خودم فکر میکنم اگر اشیای اطرافم زبان داشتند، حتماً داستانهای زیادی برای تعریف کردن داشتند؛ از روزهایی که شاد بودم تا لحظههایی که خسته و ناراحت به خانه برگشتم.
من فهمیدهام که حتی سادهترین وسایل هم میتوانند برای ما ارزشمند باشند. شاید آنها فقط اشیایی بیجان باشند، اما با استفاده از آنها خاطرههای زیادی میسازیم.
به نظر من، دنیای اطراف ما پر از شگفتی است؛ فقط کافی است با دقت بیشتری به آن نگاه کنیم. 🌷