'کره ی ماه'
با فرود امدن فضاپیما چشمانم را بستم و نفس عمیقی کشیدم چون وقت ان رسیده بود که چهره ی واقعی ماه را ببینم،درفضاپیما را باز کردم و بت بیرون نگاه کردم.گرد و غبار اطرافم را پر کرده بود و چیزی دیده نمیشد.
از فضاپیما پایین امدم و پایم را روی کره ی ماه گذاشتم،راه رفتن روی ماه از هرچیزی سخت تر بود،پر از چاله و چوله بود.
انقدرا هم ماه سفید نبود سکوت فضای اطراف را پر کرده بود و فقط سیستم ها و رادار ها می امد . بر روی این کره ی سرد،سنگ های عجیب و غریبی پیدا میشد و خاک ما،تقریبا یک رنگ و در همه جا خاکستری بود و صدا به راحتی منتقل نمیشد و سطح ماه مکانی خاموش و تاریک و بی صدا بود و اینجا ترس و خوشحالی با هم پیوند خورده بود.