هر کی جواب بده معرکه میدم🌺 انشاء با موضوع 👇🏻 از زبان پنجره زنگ زده و قدیمی اتاق پدربزرگ سخن بگویید

تبلیغ

اپ پرسان رو نصب کن!

ارسال سول، ذخیره‌ی سؤال‌ها و پاسخ‌های بیشتر فقط توی اپ.

نصب اپلیکیشن

جواب ها

من پنجره‌ای زنگ‌زده و خسته‌ام، سال‌ها در اتاق پدربزرگت ایستاده‌ام. بادهای زمستان از لبه‌های شکسته‌ام نفوذ می‌کند و باران‌های بهاری روی چارچوب آهنی‌ام خطوطی سیاه کشیده. هر صبح، خورشید کهنسال از میان شیشه‌های کدرم سرک می‌کشد و سایه‌های بلند روی دیوارهای پر از خاطره می‌اندازد. پدربزرگت شب‌ها کنارم می‌نشست، با چپقش دود می‌پیچاند و به ستاره‌ها خیره می‌شد. صداهای خنده بچه‌ها، بوی چای دم‌کرده، و نجواهای عاشقانه‌ای که از کوچه می‌آمد... همه را شنیدم، همه را نگه داشتم. حالا غبار روی شیشه‌ام نشسته و عنکبوت‌ها تارهایشان را به من بافته‌اند، اما هنوز منتظرم – منتظر دستی که مرا تمیز کند و دوباره جهان را ببینم. بمان، بمان و گوش کن؛ من شاهد خاموش این اتاقم، و داستان‌هایم تمام نمی‌شود. معرکه یادت نره😁😁

سوالات مشابه

Ad image

هوادار یه سال تحصیلی ۵بعدی باش

کمک درسی،هوش مصنوعی، معلم خصوصی، شب امتحان و مهارت؛ همه در فیلیمومدرسه

بزن بریم