سکوتهایم بوی مرگ میدهند،
بوی تعفن،
بوی دل کندن!
از همان سکوتهایی که میشنوی و دم نمیزنی،
از همانهایی که همه غصهها را در دلت جمع میکنی،
از آنهایی که بهتدریج چشمه اشکت را خشک میکند.
سکوتهایم بوی خون میدهند!
از همانهایی که دهانت را میبندی تا غرورت نشانه نرود،
از همانهایی که فشارهای زندگی به قلبت فشار میآورند،
کسی چه میداند؟
شاید نتیجه تمام سکوتهایم فریادی شود که عرش آسمان را بلرزاند!
***