دلایل:علت ها
بی همتا:یکتا
اسرار:راز ها
حکیمانه:عالمانه
حدقه:کاسه چشم
تابان: درخشنده
متناسب:به اندازه
دفع:راندن
جثه:اندام
بنگر:نگاه کن
عظمت:بزرگی
انباشته:پرشده
چونان:مانند
برافراشته:بلند کرده
خزان:پاییز
زرناب:طلای خالص
پرنقش و نگار:شکل و شمایل
درهم:مخلوط شده
جلوه:شکل
ارمغان:هدیه
بس:بسیار
کهن:قدیم
دیری:زمان طولانی
درازنای:در طول تاریخ
لیک:ولی
بر میکشد:بالا میبرد
سپند؛ پاکی
فرو؛ شکوه
فروغ؛ روشنایی
فرزانگی:دانایی
فرهیختگی:علم آموختگی
داد:عدالت
آزادگان:مستعمان
تیره رای:بداندیش
خیره روی:سرکش
ارجمند:باارزش
بدین:بنابراین
خرد:عقل
خامه:قلم
پیراسته؛ آب شده
الایش:الودگی
پلشتی:ناپاکی
ددی:وحشی گردی
والایی:ارجمند
خاستگاه:مبدا
روشن رایان:نیک اندیش
مردان گرد:پهلوان
یلان:پهلوانان
پردل:شجاع
کانون:مرکز
مینازیم:افتخار میکنیم
همگنان:همگان
بن جان؛ از ضخیم دل
تبار؛ نسل
نژاده:اصیل
آزاده:نجیب
نستوه؛ رخستگی
بسنده:کافی
بدان:همان گونه
نهاده شده؛ مسئولیت
ستبر:محکم
ستوار:مخفف استوار
گرانی:سنگین
هرآیینه:بی گمان
خوار مدار:باارزش نکن
خواهی ز دود:پاک کرد
گرانی ترینی؛ ارزشمندی
برهان:آزاد کن
بپوی: تلاش کن
بی گزند؛ بدون آسیب