دبیرمون گذاشت
واقعا بیمحتوا ترین اپیزود از باباسفنجی بود.
کلیتش این بود که پاتریک و باب میرسن به بازسازی یه جنگ تاریخی که بین تمیزا و کثیفاس. خوششون میاد و با توجه به ویژگی های فردیشون هرکدوم لباسای یه لشکرو میپوشن. و با هم به مشکل میخورن، پاتریک میشه اونی که کثیفه، باب اون تمیزه. پاتریک سعی میکنه باب رو کثیف کنه و باب پاتریکو تمیز. آخر سر بعد این همه دعوا و جنگ، به این نتیجه میرسن که این تفاوت هاست که باعث اتحاد میشه و اگه کثیفی نبود، تمیزی هم معنی نداشت.
اخرش هم میتونی ربطش بدی به این شعر مولانا که میگه
تا نباشد راست کی باشد دروغ، آن دروغ از راست میگیرد فروغ، که قشنگگگ معلم ذوق کنه.
در کل فکرشو نمیکردم یه روز باباسفنجی رو تحلیل کنم😂💔