قول میدی که بهم تاج بدی؟چون که خیلی برای فکر کردن و نوشتن زمان زیادی رو صرف کردم
موضوع انشا: سکوتِ رودخانه
امروز که کنار رودخانه رفتم، برای چند لحظه از شلوغی و فکرهای روزمره دور شدم. رودخانه در کنار درختهای بلند و سبز جریان داشت و همین منظره باعث میشد احساس آرامش عجیبی پیدا کنم. صدای آب آنقدر نرم بود که مثل یک موسیقی آرام در گوشم مینشست.
وقتی نگاه میکردم، میدیدم حرکت آب در میان سایهی درختها ادامه دارد و هر لحظه شکل تازهای به خودش میگیرد. درختها دو طرف رودخانه انگار تکیهگاه طبیعت بودند؛ شاخهها آرام تکان میخوردند و نسیم لابهلای برگها میگذشت. سطح آب هم انعکاس آسمان را نشان میداد و همین باعث میشد رنگها در رودخانه آرام و زنده به نظر برسند.
در آن لحظه فهمیدم طبیعت فقط برای دیدن نیست؛ برای یاد گرفتن هم هست. رودخانه با وجود مسیر طولانی، با استمرار جلو میرود. انگار به من میگوید در زندگی هم باید مثل آب، کمکم و با امید حرکت کرد، حتی اگر سریع به نتیجه نرسیم.
در پایان، وقتی دوباره به خودم برگشتم، حس کردم دلم سبکتر شده است. شاید دلیلش این بود که سکوت رودخانه و سبزی درختها، به من نشان داد آرامش همیشه دور نیست؛ کافی است چند دقیقهای کنار طبیعت بنشینی و نگاه کنی.