انشا: آخرین ورقۀ دفترم
آخرین ورقۀ دفترم مثل سکوتی آرام در پایان یک آهنگ است؛ ساده، اما پر از حرفهایی که در دل پنهان کرده است. هر بار که به آن نگاه میکنم، خاطره روزهایی را به یادم میآورد که با عجله، با خستگی یا حتی با شوق، مشقها و نوشتههایم را روی برگههای قبلی مینوشتم. حالا اما، این صفحهی سفید آخرین فرصت من است تا چیزی بنویسم که در یادم بماند.
انگار آخرین ورقۀ دفتر، دوست مهربانی است که میخواهد حرفهای دل ما را در سادگی خود جا دهد. هر خط آن مسیر تازهای است برای فکر کردن، هر سفیدیاش نشانی از یک شروع جدید. وقتی خودکار را روی این صفحه میگذارم، حس میکنم تمام تجربههای یک سال کنارم ایستادهاند و نگاهم میکنند.
آخرین ورقۀ دفترم فقط پایان نیست؛ پلی است میان گذشته و آینده. پایانی آرام، اما زیبا. وقتی آن را میبندم، احساس میکنم فصل دیگری در زندگیام شروع شده است؛ فصلی با برگههای جدید، امیدهای تازه و راهی روشنتر.