آیلار

نگارش ششم.

نگارش درس 15 با جواب برام بفرستین معرکه میدم اگه خودتون نوشته باشید هم معرکه هم امتیاز هم فالوو

جواب ها

جواب معرکه

Alirezash8736

نگارش ششم

به نظر شما، چرا پرنده ی روبه‌رو را «دارکوب» نامیده‌اند؟ جواب: زیرا در زبان فارسی باستان، (دار) به معنای چوب و (کوب) به معنای ضربه زدن است. دارکوب‌ها با ضربه زدن سریع سرشان به درختان، حشرات را از داخل چوب بیرون می‌کشند. جوابی دیگر: یکی از معنی های خانه، «دار» است؛ به همین خاطر پرنده ای که آشیانه خود را با سوراخ کردن بدنه درختان بوسیله کوبیدن نوک خود بر آن ایجاد می کند، «دارکوب» می گویند. مخفف واژه های زیر را بنویسید. راه: رَه گناه: گُنَه دیگر: دِگر داستان شعر را به نثر ساده بنویسید. جواب: روزی سپیداری در باغ از ظلم و ستم تبر گریه می‌کرد. تبر گفت جرم تو همین قدر کافیست که در فصل میوه دادن درختان هیچ میوه ای ندادی. اگر در دنیا بیکار باشی و شب و روز و ماه و سالت را به راحتی بگذرانی. در آن دنیا کار تو دشوار و سخت تر می‌شود . الان وقت نشان دادن هنر خودت است و آن را نشان بده. جوابی دیگر: داستان در مورد درخت سپیداری در باغی بود که یک روز به خاطر اینکه با تبر داشتند آن را قطع می‌کردند ناراحت شد و با اندوه و گریه گفت که از دست هیزم شکن و نجار دیگر برایش شاخ و برگی باقی نمانده است. تبر به او گفت: گناه تو این است که میوه و حاصلی نداری. تا سحر صدای تبر به گوش می‌رسد و هیزم زیادی در باغ جمع شد و زمانی که کشاورز با آن هیزم ها، تنورش را روشن کرد، درخت سپیدار با حالت گریه گفت : افسوس که هیزم شدم و روزگار مرا با آتش بدبختی سوزاند. در این هنگام شعله به او خندید و گفت بی ارزشی خودت باعث شد که اینگونه پست و حقیر بشی. آن شاخه ای که فقط رشد کند و میوه و باری نداشته باشد، فقط سزاوار سوختن است. ثمره انسان، علم ‌و دانش است و اکنون ای انسانی که علم اندوخته ای، زمان نشان دادن علم و هنر است. سخن بدون عمل فایده ندارد و اگر در دنیا همه چی را با آسانی بگذرانی، در روز پاداش گرفتن، کار تو سخت می‌شود و مزد و پاداشی نخواهی گرفت. جوابی دیگر: آن داستان را شنیده‌اید که در باغ یک روز از ستم تبر سپیدار سخت ناله می‌کرد، که از دست ارّه نجار و تیشه هیزم شکن برای من نه ریشه ای مانده و نه شاخه ای. تبر آهسته به اوگفت: گناه تو این است که الان فصل میوه دادن است ولی تو میوه و ثمری نداده ای. تا شب صدای تبر هچنان ادامه داشت و قطع نشد و صبح در آن باغ توده ای از هیزم جمع شده بود. وقتی کشاورز (باغبان ) تنور خودش را با آن هیزم روشن کرد سپیدار گریه کرد و دوباره گفت . افسوس که به هیزم تبدیل شده ام و دنیای سوزان (ستمگر) بدن مرا این چنین در آتش بدبختی سوزاند . شعله به او خندید و گفت از چه کسی شکایت می‌کنی ؟ بی ارزشی تو تورا اینگونه پست وحقیر کرده است . آن درختی که رشد می‌کند ولی میوه نمی دهد سرانجامش شایسته تر از این نیست که سوزانده می‌شود. حاصل عمر انسان چیزی جز دانش و حکمت نیست ای انسان اگر دانش و هنری اندوخته ای حالا وقت ارائه آن است. سخن بیهوده ای که به آن عمل نمی شود چه فایده ای دارد عمل و کار خود را درست کن و درست انجام بده که در گفتار بی عمل سودی نیست. اگر شب و روز و ماه و سال تو به تنبلی و تن پروری بگذرد و کار مفیدی برای آخرت انجام ندهی، روز قیامت که روز حساب اعمال و پاداش دادن است کار تو دشوار می‌شود. معرکه بده ۳
پروانه‌

نگارش ششم

معرکه و فالو یادت نره

سوالات مشابه

Ad image

20 رو بغل کن!

جمع‌بندی شب امتحان همه پایه‌ها در فیلیمومدرسه

ثبت‌نام کن