)
(میان نگاه ها)
لورا با چشمهای سبزِ نگرانش به توپ که روی زمین میچرخید نگاه کرد، اما قبل از اینکه بتواند واکنشی نشان دهد، صدایِ ضربهیِ آشنایی را شنید. کسی با نوکِ کفشِ بسکتبالش، حرکتِ توپ را متوقف کرد. لورا سرش را بلند کرد و نگاهش در چشمهای سیاهِ کاتلین قفل شد.
کاتلین توپ را با مهارتی که فقط یک بازیکنِ حرفهای دارد، با یک حرکتِ نرم روی انگشتش چرخاند و آن را در هوا گرفت. او همانطور که با موهای شرابیِ کوتاهش و آن غرورِ خاصِ خودش به لورا نگاه میکرد، توپ را به سمتش گرفت.
کاتلین به جای کنایه،