سیده ناهید هاشمی

فارسی نهم. درس 7 فارسی نهم

سلام دوستان برای جشنواره خوارزمی معلم گفت یه انشاء درمورد همین تصویر بنویسیم اگه میتونید کمکم کنید و اینو بنویسید خیلی ممنونم ازتون با کمال تشکر

جواب ها

جواب معرکه

آمنه باوی

فارسی نهم

انشا : کمک ما همیشه در زنگی با افرادی روبه رو میشویم که نیاز من کمک هستند اما با خود می گوییم به من چه کسی دیگر به او کمک خواهد کرد اما کسی دیگر هم همین حرف را با خود میگوید و همه فقط به خود اهمیت میدهند دیروز در یک اتوبوس نشسته بودم که یک دفعه اتوبوس ایستاد و پیرمردی را سوار کرد پیرمرد بسیار نا توان بود اول از زنی گذشت گفتم الان زن جایش را به پیرمرد میدهد ولی نداد بعد از پسری جوان رد شد با خود گفتم پسرک حتما جایش را به پیر مرد میدهد اما او هم نداد دلم شکست پیر مرد همان جا ایستاد و به عصایش متکی شد خواستم بگویم ای زن تو که جوانی جایت را بده ای پسر تو دیگر چرا مگر نمیبینی آن پیر مرد نا توان است اما میدانستم آنها به حرف های من گوش نمیدهند پیر مرد را صدا زدم گفتم پدر جان بیا و به جای من بنشین. پیرمرد لب های ناراحتش را باز کرد و گفت خیلی ممنون پسرم اما نیازی نیست. گفتم پدر جان من نیازی به نشستن ندارم اما شما ناتوان هستید و نیاز به نشستن دارید جایم را به او دادم از من تشکر کرد چندی بعد که به مقصد رسیدم چوب هایی که کمک میکرد راه بروم را برداشتم و از اتوبوس پیاده شدم همه حیران شدند که چرا من که نمیتوانم راه بروم جایم را به پیرمرد دادم و آنها که سالم بودند جا به پیرمرد ندادند

سوالات مشابه درس 7 فارسی نهم