نقاب آسمان را بر چهره ی نمناک خویش میزنم زمانی که چاپار باد مژده ی زندگانی را به طبیعت میدهد آماده ی دیدار با جهان اعجاب انگیز میشوم سوار بر کشتی باد به دوردست سفر کرده و به سوی مادران کهنسال طبیعت که قامتی بلند دارند روانه میشم چرا که مرا به سوی خویش فرا میخوانند وظیفه ی متحمل شده بر خویش را انجام داده و ریشه ی این مادران کهنسال را سیراب ز تشنگی میسازم م بافنده ی آسمان نظاره گر این صحنه میشود و شال خویش را که قلابش باران است به اتمام می رساند و چ زیباست شالی که ۷ رنگ است و بافنده ی آن خورشید و قلاب این بافنده نقابداران آسمانند به راستی که این نظم و زیبایی شگفت انگیز نقاش قحاری دارد که کس نمیتواند با او به رقابت برخیزد خدا یا شکرت بابت این زیبایی ها