در روزگارقدیم پادشاهیکه وارثوجانشینی نداشت،بیمارمیشود.طبیب ازدرمان.پادشاهعاجزمیماند. پادشاههنگاممرگ وصیتمیکند که فردایآن روز اولینکسیکه واردشهر شد،بهعنوان پادشاه بهقصرآورده شود.مردمبه وصیت پادشاه عملکردند.فردایآنروز ،اولین نفری درویشی که تمامداراییاش خردهپولی و لباسکهنهای بود،وارد شهر شد
مردم درویشرا به قصرآوردند و اداره امور را به اوسپردند