هر دو دری جدید را به روی تو باز، و تو را به عمیق ترین نقطه ی ذهنت، برای اندکی اندیشه، دربارهی وقایع روزانه ات دعوت میکنند. یکی برنامه ی از پیش تعیین شده ای ندارد و هر آنچه از دل و دیدگانش بر میآید، در اختیار تو میگذارد تا قضاوت کنی ؛ ولی دیگری، جدول و زمانی و موضوعات طبقه بندی شده دارد و، هر آنچه که باید را از مقدمه تا نتیجه تعیین کرده است که مبادا ذهن تو از بازیِ او منحرف شود. یکی گاهی برای تو، از آن زن گوژپشت زنبیل به دست خانه روبه رویی میگوید، ویکی از شخصی در آن سوی مرزها. یکی بی هیچ چشم داشتی، تو را به دیدن مسابقات جام محله ای میبرد و یکی هم، به شرط وجود شرایط، به جایگاه هواداران تیم بارسلونا. یکی خود را برای تو میسوزاند و خیس میکند، و دیگری گاهی تو را به زحمت بازسازی خود میاندازد. یکی مرهم تنهایی های تو میشود، چشمانش را به چشمان پر از حرفت میدوزد و، بی آنکه بدانی غم هایت را میشویَد و میبرد. یکی آنقدر ساده و پنهان به تو خدمت میکند، که نادیده گرفته میشود و دیگری، آنقدر تجملی خود را به نمایش میگذارد، که تو همه چیز را فراموش میکنی و بردهی او می شوی.
_تایید فراموش نشـه🌿💕