حسنا کاکایی

فارسی هفتم. درس 2 فارسی هفتم

معنی به فصل خزان در نبینی درخت که بی برگ ماند ز سرمای سخت رآرد تهی دست‌های نیاز ز رحمت نگردد تهی دست باز همه طاعت آرند و مسکین نیاز بیا تا به درگاه مسکین نواز چو شاخ برهنه براریم دست که بی برگ از این بیش نتوان نشست

جواب ها

Donya

فارسی هفتم

در فضل تابستان درختی نمیبینی کا از سرمای زیاد بدون برگ باشد واز دست درازی. رحمت به سوی تو باز نمیشه واز دست درازی هیچ کس به جایی نمیرسه و گدا از گدا طلب پول نمیکنه چون او هم بی پوله و کسی کا پول نداره از آدم نادرست( کنایه از فرد بدون پول ) چیزی نمی خواهد. منظورش اینه ما نباید از آدم نادرست چیزی بخوایم مثل این میمونه که درختی در تابستان از سرما بگ بریزه و به خواب بره معرکه ندی حلال نمیکنم

سوالات مشابه درس 2 فارسی هفتم