ابوالفضل

فارسی هشتم. درس 5 فارسی هشتم

مراحل هفت خان رستم را به ترتیب شعر دهید

جواب ها

yekta

فارسی هشتم

**هفت خان رستم:** **خان اول: خان اژدها** > نخستین شب، رستم به بیشه رسید > ز لشکر جدا شد، پر از درد و دید > > که ناگه سپیدی درآمد ز آب > چو کوهی، ز دریا، فتاده بر آب > > ز دیده شرر ریخت، از تن بخار > ببارید آتش، همی از شرار > > رستم گرز برداشت، پر از خشم و زور > که این دیو اهریمن است، ای مغرور! > > به گرز گران، کوفت بر پشت دیو > دو نیمش نمود، آن عجایب حریف **خان دوم: خان جادو** > دگر روز، در دشت، رستم فتاد > ز تشنگی، جانش برآمد ز داد > > که دید آبگیری، پر از نوش و آب > ولی سایه‌ای بود، ز سحر و عذاب > > زنی جادویی، آمد و گفت: «بیا > که سیرابت کنم، ای دلیر، مرحبا!» > > رستم هوشیار بود، از جادوی زن > نیاشفت، ز گفتار و ز سحر آن سمن > > کمند افکند، بر تن او، چو تیر > بپیچاند و بردش، به پیش دلیر **خان سوم: خان اولی و قارون** > به راهی رسید، تنگ و تاریک و سرد > که دو شیر نر، مانع راه مرد > > یکی گفت: «بایست، ای گمان بد، > که این راه ماست، مکن هیچ جد!» > > رستم خندید و گفت: «ای سست‌مایه! > منم رستم زال، شیر ژنده پای!» > > به تیغ آخته، حمله برد بر آن دو > یکی کش، دو نیم و دگر را، نگون و بدو. **خان چهارم: خان اول و خواهرش** > ز سرما و سرسختی، رستم فتاد > ز سرما، تنش گشت، چون سنگ و باد > > که دید خانه‌ای، گرم و پر ز نور > زنی آمدش، با رخ چون حور > > بگفت: «خسته جان، ای دلیر، بیا > که گرمت کنم، در دل این سرما!» > > رستم شک داشت، ز آن زن، ای پسر > که این دیو باشد، نه یار و نه بر > > زره بگسلد، بر تن او، چو برق > ببردش به زندان، به دستور و فرق **خان پنجم: خان رستم و خواهرش** > به دشت سیاهی، رسید ناگهان > سیه مار دید، از پس هر کران > > ز هر سو همی آمد، چون سیلاب، مار > رستم گشت، عاجز، ز هر کارزار > > زنی آمد، سیمین تن و دلستان > که گفت: «من کنم، یاری، ای پهلوان!» > > رستم نپذیرفت، ز آن زن، آن فریب > که این مارها، از پی آن فریب > > سپهبد، ز پرهیز، آن لشکر گزید > ز لشکر، آن زن را، به بند کشید **خان ششم: خان قوچ و گوزن** > به کوه بلندی، رسید رستم، زار > دو قوچ دلاور، به پیشش، نمودار > > ز شاخ گران، حمله بردند، سخت > رستم گشت، عاجز، ز هر بخت > > زنی آمد، با کمان و تیر و خدنگ > که گفت: «یار تو منم، ای دلیر، قشنگ!» > > رستم نپذیرفت، ز آن زن، آن یار > که این زن، دهد، به دیوان، یار > > سپهبد، ز پرهیز، آن زن را، بزد > گریخت، آن زن، ز دست رستم، ابد. **خان هفتم: خان دیو سپید** > به غار سیاهی، رسید ژنده کوه > دیو سپید، آمد، با آوای نوحه > > رستم، گشت، آماده، با خشم و داد > دلیرانه، حمله، به دیو، ای راد! > > نبردی دراز، بود، آن جنگ سخت > تن رستم، شد، زخمی و سخت > > ولی رستم، از پای، نافتاد، دلیر > گرز را، برداشت، با خشم و تیر > > بزد بر سر دیو، با دست و جان > سر دیو، از تن، جدا شد، عیان > > نجات یافت، شاه، از آن بند دیو > رستم، پیروز شد، در این رزم، ای حریف. معرکه میدی؟

سوالات مشابه درس 5 فارسی هشتم

Ad image

20 رو بغل کن!

جمع‌بندی شب امتحان همه پایه‌ها در فیلیمومدرسه

ثبت‌نام کن