تاججججج!
فضول در دنیای مجازی: حکایت اخراج از گروه!
“در دنیای پرهیاهوی گروههای تلگرامی، کاربری تازهوارد به جمع اعضای قدیمی پیوست. گروهی که پر بود از خاطرات مشترک، شوخیهای داخلی و بحثهای خصوصی که فقط خود اعضا از آن سر در میآوردند. این کاربر تازهوارد، که اشتیاق زیادی برای فهمیدن همه چیز داشت، شروع به پرسیدن سوالات ریز و درشت درباره پیامهای قدیمی و روابط بین اعضا کرد. کنجکاوی او به سرعت به فضولی تعبیر شد و اعضای گروه را کلافه کرد.”
'پس از چند بار تذکر که نادیده گرفته شد، مدیر گروه تصمیم قاطعی گرفت و ‘آقا کنجکاو’ را از گروه اخراج کرد. در همان لحظات اول، در حالی که داشت از تلگرام خارج میشد، آخرین پیامش را برای ادمین ارسال کرد: 'واقعاً من رو اخراج کردید؟ اشکالی نداره! حداقل اینترنت اینجا که خیلی پرسرعته! شاید بشه یه کانال دیگه زد و من اونجا دوباره شروع کنم به پرسیدن! ’ '
“این پیام، نشان داد که حتی در دنیای مجازی هم، ذهنیت فضولی به راحتی دست از سر آدم برنمیدارد و انگار همیشه راهی برای سرک کشیدن پیدا میکند. درست مثل ضربالمثل قدیمی، که فرد فضول حتی در بدترین شرایط هم به دنبال توجیه و ادامه کار خود است!
اینم هست
در روستای کوچکی، مردی بود که همیشه سرش در کار دیگران بود و دوست داشت از همهچیز سر در بیاورد. روزی، وقتی همسایهاش مشغول ساختن یک بنای جدید بود، او مدام به همسایهاش سر میزد و سؤال میپرسید که چطور این کار را میکند و از چه موادی استفاده میکند. صاحبخانه که از این کنجکاوی بیمورد کلافه شده بود، به او گفت: «کار خودت را بکن، من خودم میدانم چه کار میکنم.»
یک شب، باران شدیدی بارید و سیلاب روستا را فرا گرفت. همه اهالی برای نجات خانههایشان تلاش میکردند. اما آن مرد، به جای کمک، به خانهی پیرمرد همسایه رفت تا ببیند او چطور خانهاش را در برابر سیل محکم کرده است. در همین حین، موجی قوی آمد و خانهی خودش را با خود برد. وقتی او برگشت و خانهاش را ویران دید، با ناامیدی به سیل نگاه کرد و گفت: «عجب سیل وحشتناکی! انگار هنوز خشک نشده
تاج یادت نره !!!!