ببین کل خلاصه داستان اینه که پیرزن فقط یه سکه داشته و مرد فکر میکرده این پیرزن پولدار هستش اما پیرزن هر وقت به مردمان پول میداد انها میگفتن که این سکه ممکنه برای فردی نیاز مند به کار بره و وقتی به دزد میرسه پیرزن میگه بیا اینم یه سکه برای تو مرد نیگه همشو زده و پیرزن داستان رو تعریغ میکنه و بعد از گذر مدتی بچه ای با گریه به دنبال پیرزنمیاد تا مادرشو معالجه کنه اما پیرزن میگه من خونم چکه میکنه نمی تونم یهو مرد میگ من مواظب خونت هستم و ان سکه رو ب بچه میده و خلاصه این داستان به معرف افراد اشاره کرده
تاج لطفاااا🙏🏻