مبینا

نگارش یازدهم.

انشا در مورد شخصیتی که هرگز فراموش نخواهم کرد

جواب ها

یکی‌ام

نگارش یازدهم

انشایم را با عشق به مادرم آغاز می کنم که بعد از خدا ، خدای دل و جان من توئی. مادر او‌لین تجربه عشق و علاقه، اولین آغوش و اولین ناز و نوازش. هر کس بی منت و بی دریغ نهایت مهرش را نثار فرزند می نماید حتی در شرایطی که آنان بی محبت باشند، و هر دفعه که فرزندان اشتباهی مرتکب می شوند آنها را می بخشد و مجدد در آغوش می گیرد. لحظه هایش را با دعا برای فرزندانش می گذراند و همیشه برایشان نگران است. شادی وی هنگامی تکمیل می گردد که فرزندانش شاد و خرسند باشند. و در پایان، کلمه و واژه ها بسیار کوچک تر از آن می باشند که او را آن طور که سزاوار میباشد، تعریف نمایند. امیدواریم تمامی ما فرزندان خوبی برای مادرانمان باشیم.

جواب معرکه

sl🦋

نگارش یازدهم

برخی انسان‌ها چون ستاره‌های دنباله‌دارند؛ حضوری کوتاه، درخشش خیره‌کننده و سپس محو شدن در ظلمت. اما هستند معدود کسانی که چون کوه یا ریشه یک درخت کهن هستند؛ حضورشان پایدار است و سایه‌شان، حتی پس از رفتنشان، پناهگاه است. شخصیتی که من هرگز فراموش نخواهم کرد، از دسته دوم بود: معلمی که نامش در دفتر خاطرات نیست، بلکه در تار و پود جهان‌بینی من حک شده است. او نه با فریاد، که با سکوت مقتدرانه‌اش سخن می‌گفت. کلاس درسش، نه محصور در چهار دیوار، بلکه فضایی بود که در آن، شجاعتِ پرسیدن، مهم‌تر از پاسخ درست بود. او به ما نیاموخت که چه فکر کنیم، بلکه چگونه فکر کنیم. آنگاه که شک و تردید چون مه غلیظی ذهن نوجوان مرا پوشانده بود، او نه با ارائه نقشه، بلکه با دادن قطب‌نمایی درونی، مرا به سوی حقیقت‌های بزرگتر هدایت کرد. فراموش‌نشدنی بودن او در جزئیات کوچکی بود که دیگران ندیدند؛ نگاهی که تأیید می‌کرد، لبخندی که در اوج شکست، امید را تزریق می‌کرد، و آن اصرار خاموش برای جستجوی چرا؟ به جای چه؟. بهترین یادگار او، یک درس ساده بود: اصالت، تنها ارزشی است که تاریخ آن را پاک نمی‌کند. او هرگز نگفت 'تو باید شبیه من باشی'، بلکه همواره می‌گفت: 'خودِ واقعی‌ات را پیدا کن، چون جهان به امضای منحصر به فرد تو نیاز دارد.' آن معلم، شاید دیگر کنار ما نباشد، اما هرگاه در زندگی به دوراهی می‌رسم، هرگاه سختی‌ها عزمم را می‌آزمایند، آن سکوت مقتدر و آن قطب‌نما درونم فعال می‌شود. او تبدیل به آن صدای درونی شده است که یادآوری می‌کند: سفر مهم‌تر از مقصد است، و انسانیت، بالاتر از دانش. به همین دلیل است که او نه یک خاطره، بلکه بخشی فعال از هویت من باقی مانده است.

سوالات مشابه