من در مورد خود ضرب المثل نوشتم و مثال نزدم
روزی کدخدایی داشت فرغونی که پر از آرد بود را به خانه می برد. آن فرغون، یکی از پایه هایش شکسته شده بود و فرغون کج شده بود، در بین راه، مقدار خیلی زیادی از آرد ها به روی زمین می ریخت ولی کدخدا متوجه نمیشد.
وقتی کد خدا به خانه رسید، دید که مقدار خیلی کمی از آرد باقی مانده، اینجا کد خدا به یاد آورد که میگویند:«بار کج به منزل نمیرسد»