امروز وقتی به این دو تصویر نگاه کردم، انگار یک داستان کوتاه جلوی چشمم آمد. در تصویر سمت راست، خانوادهای را میبینم که دارند کوچ میکنند؛ انگار صبح زود است و همه وسایلشان را پشت اسب و قاطر بار کردهاند. مردها با لباسهای سنتی و کلاههای نمدی جلو میروند و بزها هم با آنها راه میافتند. فضای این تصویر یکجورهایی آرام و سختکوشانه است؛ انگار دارند به سمت یک جای جدید میروند و شاید کمی هم خستهاند، اما امید دارند.
اما تصویر سمت چپ کاملاً فرق میکند. اینجا همه چیز با رنگهای شاد و پررنگتر است. انگار این خانواده در حال حرکت به یک جشن یا عروسی هستند. لباس زنها خیلی رنگی و قشنگ است و اسبها هم با زینهای تزئینشده، خیلی باشکوهتر به نظر میرسند. انگار در این تصویر، هدف از حرکت، شادی و رسیدن به یک جای خوب است، نه فقط جابهجایی. تفاوت اصلیشان برای من این بود که تصویر اول نشاندهنده سختیهای زندگی عشایری و کارِ روزمره است، اما تصویر دوم، زیبایی و رنگ و لعابِ جشنهای قدیمی را نشان میدهد. هر دو تصویر نشان میدهند که زندگی آنها چقدر با ما فرق دارد و چقدر وابسته به طبیعت و حیوانات هستند.