به نام خداوند بخشنده مهربان 😂
ی روز خوابیده بودم خونه خالم بودم بعد کنارم هم دختر خالم خوابیده بود شب بود ساعت سه و نیم اینا بعد من بیدار شدم دیدم داره دخترخالم اسمش رها هست دیدم داره اب میخوره گفتم رها تویی گفت آره منم بعد سرمو مردم تو گوشی دیدم ی سایه ای هی میرو میاد از ترسمم خوابیدم صبح به دختر خالم گفتم گفت که نه من نبودم خواب دیدی من اصن شب آب نمیخورم بعد اومدم برم حموم دیدم رو شکمم سه تا ای خراش هست خیلی ترسیدم به خالم گفتم خالم گفت ولش کن بعدش شب شد خوابیدم دیدم که همون سایه دوباره هستش از ترس تا ساعت شیش بیدار بودم اذون میگفت با اذون صدا جیغ میشنیدم