خاطره ی ترسناکی اگه دارید تعریف کنید اگه از بقیه هم خاطره ی ترسناکی شنیدید تعریف کنیددد حوصلم پوکید مرسی☺️🌷

تبلیغ

اپ پرسان رو نصب کن!

ارسال سول، ذخیره‌ی سؤال‌ها و پاسخ‌های بیشتر فقط توی اپ.

نصب اپلیکیشن

جواب ها

یبار بابام بم گفت دهنت بو سیگار میده
از پله ها میخواستم بیوفتم یهو افتادم تو بغل معلمم🤡💔
شماره کراشم رو سیو کردم اونم همین طور اشتباهی زنگ زد بهم سیو کردم امیر علی 💋 رفتم مدرسه اومدم مامانم ابرو نذاشت برام
به نام خداوند بخشنده مهربان 😂 ی روز خوابیده بودم خونه خالم بودم بعد کنارم هم دختر خالم خوابیده بود شب بود ساعت سه و نیم اینا بعد من بیدار شدم دیدم داره دخترخالم اسمش رها هست دیدم داره اب میخوره گفتم رها تویی گفت آره منم بعد سرمو مردم تو گوشی دیدم ی سایه ای هی میرو میاد از ترسمم خوابیدم صبح به دختر خالم گفتم گفت که نه من نبودم خواب دیدی من اصن شب آب نمیخورم بعد اومدم برم حموم دیدم رو شکمم سه تا ای خراش هست خیلی ترسیدم به خالم گفتم خالم گفت ولش کن بعدش شب شد خوابیدم دیدم که همون سایه دوباره هستش از ترس تا ساعت شیش بیدار بودم اذون می‌گفت با اذون صدا جیغ میشنیدم
تازه محدود شدی خوشت اومده ها
خاطره ترسانکم اینه که بعد چند وقت اومدم پرسان و هیچ کدوم از قبلیا نیستن واقعا ترسناکه

سوالات مشابه

Ad image

هوادار یه سال تحصیلی ۵بعدی باش

کمک درسی،هوش مصنوعی، معلم خصوصی، شب امتحان و مهارت؛ همه در فیلیمومدرسه

بزن بریم