Arezou

تفکر و سبک زندگی هفتم.

بچه ها واسه باید یه نمایشنامه راجب نه گفتن بنویسم و با رفیقام اجراش کنیم تو کلاس کسی چیزی به ذهنش میرسه؟ معرکه هم میدم؟

جواب ها

جواب معرکه

ناشناس

تفکر و سبک زندگی هفتم

عنوان: قدرت نه گفتن شخصیت‌ها: نیما (پسر جوان و با اعتماد به نفس پایین) امیر (دوست نیما، فردی تاثیرگذار و مغرور) مادر نیما (مهربان و نگران آینده فرزندش) مشاور مدرسه (دوست و راهنمای نیما) صحنه اول: اتاق نیما(نیما پشت میز تحریرش نشسته و فکرش مشغول است. خیره به دفترچه‌ای می‌نگرد. مادرش وارد اتاق می‌شود.) مادر:نیما، چیزی شده؟ چرا اینقدر فکر می‌کنی؟ نیما:نه، چیزی نیست. فقط دارم به امتحان‌ها فکر می‌کنم. مادر:(با لبخند) امتحان‌ها که همیشه هست، ولی چیزی هست که ذهن تو رو بیشتر از حد مشغول کرده. راستشو بگو. نیما:خب... امروز امیر بهم گفت باید بهش کمک کنم تقلب کنه. مادر:(نگران) نیما، این کار اشتباهه. تو همیشه بچه‌ای درستکار بودی. چرا همچین چیزی به ذهنت زده؟ نیما:(با تردید) خب... نمی‌تونم به امیر نه بگم. اون همیشه از من توقع داره. مادر:(محکم) پسرم، یاد بگیر نه گفتن قدرت می‌خواهد. اگر چیزی درست نیست، باید جلویش بایستی. صحنه دوم: حیاط مدرسه(نیما و امیر کنار هم نشسته‌اند. امیر بیرون‌بر و اعتماد به نفس زیادی دارد.) امیر:ببین نیما، فردا سر امتحان تو جواب‌ها رو بهم می‌رسونی. ازت انتظار دارم، مثل همیشه هوای من رو داشته باشی. نیما:(با تردید) امیر، این کار درست نیست. اگه مراقب بفهمه... امیر:(با لحن تحکم‌آمیز) هیچ اتفاقی نمی‌افته. جوابتو بهم بده تا خیال هردومون راحت بشه. نیما:(نفس عمیق می‌کشد)... امیر، نمی‌تونم کمک کنم. تقلب کار اشتباهیه و من نمی‌خوام توی این کار شریک باشم. امیر:(با عصبانیت) جدی می‌گی؟ نمی‌دونستم اینقدر ترسو هستی! نیما:(با اطمینان) این ترس نیست، این تصمیم درسته. (امیر با عصبانیت بلند می‌شود و دور می‌شود.) صحنه سوم: دفتر مشاور مدرسه(نیما کنار مشاور مدرسه نشسته و درباره اتفاقات حرف می‌زند.) نیما:مجبور بودم به امیر نه بگم، ولی حالا احساس بدی دارم. می‌ترسم دوستی‌مون خراب شه. مشاور:پسر عزیزم، نه گفتن همیشه سخت است، مخصوصاً وقتی کسی مثل امیر بخواهد تو را تحت فشار قرار دهد. ولی کار تو نشان داد که به اصول اخلاقی‌ات پایبند هستی. این خیلی ارزشمند است. نیما:ولی اگر دوستی‌مون از دست بره، چی؟ مشاور:سوال خوبی پرسیدی. اگر دوستی به احترام اصول تو از بین برود، شاید آن دوستی واقعی نبوده. دوست واقعی باید به تصمیم‌های تو احترام بگذارد. نیما:(لبخند می‌زند) فکر کنم حق با شماست. باید یاد بگیرم برای خودم و ارزش‌هایم بایستم. صحنه پایانی: کلاس درس(نیما با آرامش سر امتحان نشسته است. امیر دور از او نشسته و هیچ برخوردی نمی‌کند. نیما به برگه امتحانی‌اش نگاه می‌کند و لبخند محوی بر لب دارد.) پایان این نمایشنامه بیانگر اهمیت قدرت 'نه گفتن' و تاثیر آن در زندگی شخصی و اجتماعی است. این سناریو برای نه گفتن معرکه فراموش نشه ها

سوالات مشابه

Ad image

کمک‌درسی اول تا دوازدهم

ترم دوم با فیلیمومدرسه

ثبت نام