در جنگلی دورافتاده، بلبلی به نام «ببلعد» زندگی میکرد. ببلعد عاشق آواز خواندن بود، اما صدایاش آنقدر ناهنجار بود که حیوانات فرار میکردند. یک روز، روباهی زیرک او را دید و گفت: «ببلعد جان، اگر صدایت را بلعد کنی، شاهزاده جنگل میشوی!»
ببلعد باور کرد و تمام گلولههای آوازش را بلعید. ناگهان، صدایش تبدیل به نجوایی جادویی شد. حیوانات دورش جمع شدند و جشن گرفتند. از آن پس، ببلعد با بلعیدن غرور، آواز عشق سر داد و جنگل را پر از شادی کرد.معرکه یادت نره