برات یه خلاصه مینویسم خودت طولانی ترش کن
-
امشب تو راه رفتن به خونه از محل کارم بودم خسته بودم و چشمام از شدت خستگی مدام بسته میشدن وسط های راه بودم که یدفعه صدای هولناکی منو از خواب پروند و یکدفعه با ماشینی که سوارش بودم یک ماشین رو زیر گرفتم به خودم اومدم زدم کنار و پیاده شدم با سرعت به سمت اون ماشین دویدم هرچی بیشتر میرفتم احساس گرمای بیشتری روی صورتم احساس میکردم این تصادف تقصیر من بود نمیتونستم بیخیالش بشم ولی کم کم خونریزی سرم منو از پا در اوارد و افتادم روی زمین تا اینکه توی ماشین امبولانس چندساعت بعد به هوش اومدم