دلتنگ هستم
دلتنگ شهرم
دلتنگ مردمان شهرم
میخواهم یک بار دیگر خنده شان را ببینم
میخواهم یه بار دینر همدیگرا بغل کنند
حال همشهری ام از یک مسیری میرود تا اشما نبیند تا مبادا چشم در چشم شوند و مجبور به سلام علیک باشند
دلم یک ارامش میخواهد
دلم یک لبخند میخواهد
دلم لبخند مادری را میخواهد که از درد از دست دادن جوانش یاد لبخند از ذهن رفته
حال هیچ عروسی در خیابان ها به چشم نمیخورد
حال فقط فقط یک مراسم عذا است و بس