روز ها بود که دیگر خوابم نمی امد چشمانم میسوخت قصد بیرون رفتن نداشتم. به فکر بردن مراحل بازی شدم که فهمیدم مدرسه شروع میشه. اخه الان وقت مدرسه رفتنه ولی چه کار میشه کرد . ساعت ها می گذشت ولی من که سرم رو از گوشی بیرون اوردم تا صبح شده بود اون روز شروع به اندازه گیری و بقیه از کار های مدرسه شدم ولی بدون شوق گذشت وگذشت تا اون روز شروع شد من مدرسه می رفتم اما به درس توجهی نمی کردم.، روز منتظر زنگ خانه بودم تا به خانه بیام و چالش ها رو نگا میکردم... از دخترا شنیدم که کارنامه ها چند روز دیگه به دست ما داده میشود . نگرانیم شروع شد من این سال درس نخوندم برای چی همه سوال های بی جواب توذهنم رژه میرفتن دیگه تا امدن کار نامه دست به گوشی نزدم تااینکه معدل پاینم رو دیدم فهمیدم گوشی وسیلی است است که چاه ارزو های مرا کنده بود ومن ان کسی بودم که جنازه ان را دران گورستون دفن کرد درنتیجه برای اینکه خرید کنی پول میدی و برای اینکه به ارزوهات برسی وقت خودت رو باید بدی. معرکه یادت نره خوت بهش پرو بال بده