**انشا دربارهٔ مدرسهٔ میناب*
مدرسهٔ میناب برای من فقط یک ساختمان نیست؛ جایی است که هر روز در آن یاد میگیرم، تجربه میکنم و دوستیهای تازه میسازم. وقتی صبحها از درِ مدرسه وارد میشوم، صدای خنده و گفتوگوی دوستانم فضای حیاط را پر کرده و حس خوبی در من ایجاد میکند. رنگ دیوارها، درختهای داخل حیاط و حتی نیمکتهایی که روی آنها مینشینیم، برایم پر از خاطره شدهاند.
معلمهای مدرسهٔ میناب همیشه با مهربانی و صبر با ما رفتار میکنند. آنها تلاش میکنند درسها را به شکلی جذاب و ساده توضیح دهند تا بهتر بفهمیم. هر بار که سوالی میپرسم، با دقت به حرفم گوش میدهند و همین باعث میشود احساس کنم در مسیر یادگیری تنها نیستم.
یکی از بخشهای مورد علاقهٔ من، کتابخانهٔ مدرسه است. جایی آرام و دلنشین که میتوانم بین قفسههای آن بگردم و کتابهایی پیدا کنم که مرا به دنیای تازهای میبرند. زنگهای تفریح هم همیشه پر از سرگرمی و انرژی است؛ گاهی فوتبال بازی میکنیم، گاهی گفتوگو، و گاهی فقط مینشینیم و از برنامههای روزمان میگوییم.
مدرسهٔ میناب برای من خانهٔ دوم است؛ جایی که در آن بزرگ میشوم، اشتباه میکنم، یاد میگیرم و هر روز کمی بهتر از دیروز میشوم. امیدوارم همیشه چنین محیط گرم و امنی برای دانشآموزان باقی بماند.