Luna 🌙

تفکر و پژوهش ششم.

کسی خلاصه ی درس مارگیر و اژدها ششم رو میدونه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

جواب ها

فاطمه صدیقی

تفکر و پژوهش ششم

من بلدم ولی کسی جواب من رو نداده میتونی جواب من رو بدی من بهت میگم 😔😭

جواب معرکه

زینب نقی زاده

تفکر و پژوهش ششم

روزی بود و روزگاری بود. در زمان‌های قدیم، مارگیری زندگی می‌کرد. مارگیر به کوه و دشت و صحرا می‌رفت، مار می‌گرفت و آن‌ها را به شهر می‌برد و به طبیبان می‌فروخت، تا از زهر آن مار‌ها دارو بسازند. مارگیر با مار‌هایی که می‌گرفت، گاه برای مردم شهر نمایش‌هایی ترتیب می‌داد. در این روستا و آن روستا و در این شهر و آن شهر می‌گشت و به هرجا که می‌رسید، بساط خویش را می‌گسترد و مردم را دور خود جمع می‌کرد و برای آن‌ها نمایش می‌داد. تماشای بازی با مار‌ها، برای مردم جالب و سرگرم کننده بود. برای همین هم پس از تمام شدن نمایش، هر کسی سکه‌ای در کف دست مارگیر می‌گذاشت و او با این سکه‌ها روزگار می‌گذرانید. روزی از روز‌ها که زمستان بود و برف همه جا را پوشانده بود، مارگیر قصه ما به سوی کوهستان پربرف به راه افتاد تا مار بگیرد. رفت و رفت تا اینکه در دل کوه، چشمش به اژده‌هایی عظیم افتاد که مرده بود. مارگیر، در ابتدا خیلی ترسید و گمان کرد که اژد‌ها به خواب رفته است. اما وقتی که خوب دقت کرد، متوجه شد که آن اژد‌ها مرده است و جان در بدن ندارد. همین طور که اژد‌های مرده را تماشا می‌کرد، ناگهان فکری از سرش گذشت. با خود اندیشید: “خوب شد. این اژد‌ها برای نمایش در برابر مردم بسیار مناسب است. آن را با خود می‌برم و به مردم نشان می‌دهم و می‌گویم که خودم آن را با همین دست‌هایم کشته‌ام. مردم وقتی اژد‌های مرده را ببینند، چاره‌ای ندارند، جز آنکه حرفم را باور کنند. آن وقت با دیده احترام به من نگاه می‌کنند و می‌گویند عجب مارگیر شجاعی! آن قدر قوی و ماهر است که حتی می‌تواند اژد‌ها را هم بگیرد و بکشد. اگر دیو هم در برابرش ظاهر شود، مارگیر، ذره‌ای نمی‌هراسد.” مارگیر با این اندیشه پوچ و خیالی، خودش را فریب داد. مارگیر که با گرفتن مار، کاری انجام می‌داد که هر کسی جرأت آن را نداشت، هنر خویش را فراموش کرد و به کار بزرگتری که در واقع انجام نداده بود، دلش را خوش کرد. او می‌دانست که گرفتن مار، کار دشواری است، اما کشتن اژد‌های مرده از عهده هر کسی بر می‌آید. به هر حال، مارگیر اژد‌ها را به شهر آورد. او در کوچه‌های بغداد راه می‌رفت و اژد‌های عظیم را به دنبال خویش می‌کشید و با صدای بلند، مردم را برای دیدن اژد‌ها فرا می‌خواند. مارگیر، همانطور اژد‌ها را می‌کشید تا جایی وسیع و مناسب برای نمایش پیدا کند. اما افسوس که او به سوی مرگ می‌رفت و خبر نداشت که اژد‌ها نمرده است. مارگیر بیچاره نمی‌دانست که مار در زیر برف و در سرما منجمد شده و بی حال افتاده است و وقتی خورشید سوزان بر آن بتابد، زنده می‌شود. او نمی‌دانست که اژد‌ها در کوهستان سرد و پربرف مرده است و در بغداد ِ گرم و در زیر تابش آفتاب، زنده خواهد شد. مارگیر بالاخره در کنار شطّ که جای وسیعی برای اجتماع مردم بود، بساطش را پهن کرد و مردم را برای دیدن اژد‌ها خبر کرد. خبر به سرعت در شهر پیچید که مارگیری توانسته است اژد‌هایی را شکار کند. کم کم مردم دور مارگیر جمع شدند. مارگیر منتظر بود تا مردم بیشتری جمع شوند، تا او بتواند پول بیشتری گرد آورد. مردم نیز بی‌صبرانه منتظر بودند تا او نمایش خود را آغاز کند. مارگیر روی اژد‌ها را با تیکه‌ای (پارچه) پوشانده بود تا به موقع، پرده از کار خود بردارد. مارگیر هنوز نمایش خود را آغاز نکرده بود که ناگهان متوجه شد، تیکه‌ها و پرده‌های روی اژد‌ها تکان می‌خورد. خوب که دقت کرد، دید اژد‌ها می‌جنبد… مردم نیز کم کم متوجه زنده شدن اژد‌ها شدند و غوغایی در میان آن‌ها برپا شد. مارگیر با حیرت و ترس به اژد‌های زیر تیکه‌ها نگاه می‌کرد. ناگهان دید که اژد‌ها بند‌ها را پاره کرد و از زیر تیکه‌ها بیرون آمد. مردم از دیدن هیبت اژد‌ها پا به فرار گذاشتند، اما در حین فرار، تعداد بسیاری کشته شدند. مارگیر از ترس در جای خود خشک شده بود. اما از آنجا که ادعا کرده بود، آن اژد‌ها را خودش کشته است، نمی‌توانست عقب نشینی کند؛ لذا به سمت اژد‌ها رفت تا او را دوباره بکشد. اژد‌ها، مارگیر را خورد و مردم بسیاری را کشت. داستان مارگیر واژدها سوالات👇 – مارگیر با خود چه اندیشید که اژدها را به شهر آورد؟ جواب: مرد مارگیر با خودش فکر کرد که مردم به او احترام بیشتری می‌گذارند و می‌گویند چه مارگیر شجاعی، اگر دیو هم در برابرش سبز شود اصلا از آن نمی‌ترسد. – آیا مرد مارگیر درست فکر می‌کرد؟ چرا آری، چرا خیر؟ جواب: خیر درست فکر نمی کرد ، چون او برای کسب درآمد بیشتر طمع زیادی داشته و باعث شد اژدها از خواب بیدار شود و آدم های زیادی کشته شوند. – اشتباه‌های مارگیر چه بود و چه نتایجی داشت؟ جواب: این که نسنجیده عمل کرد ، فکر میکرد که اژدها مرده است و آن شهر را خراب کرد و باعث مرگ خود و بسیاری از مردم شد. یکی دیگر از اشتباه او این بود که میخواست با کلک و دروغ برای خود احترام و ارزش بخرد – آیا کسانی را می‌شناسید که گاهی مانند مارگیر رفتار کرده باشند؟ با مثال ویژگی آنها را توصیف کنید. جواب: میتوان گفت مردمی که زود تصمیم میگیرند، دروغگو و دنبال مال و ملال دنیا هستند مانند یزید و دیگر کسانی که این کار ها را انجام می‌دادند. – آیا شما نیز گاهی (حتّی در موارد جزئی) مانند مارگیر فکر یا عمل کرده‌اید؟ اگر بلی نتایج آن برای شما و اطرافیانتان چه بوده است؟ جواب: بله، برای من نیز پیش آمده است که برای جلب توجه و احترام بیشتر دست به چنین کارهایی بزنم. پیامد آن این بوده است که همیشه دچار مشکل شده ام و نتیجه ای که به دنبال آن بودم اتفاق نیفتاده است.مهرداد وقتی با اجازه پدرش از گوشی او استفاده می‌کرد پیامک زیر را از شماره ای ناشناس دریافت کرد: «شما برنده خوش شانس ما هستید و برنده یک دستگاه تلفن همراه شده‌اید. برای اطلاع از شیوه دریافت آن بر روی لینک (پیوند) زیر کلیک کنید.» مهرداد با دیدن این پیام بلافاصله … اگر شما جای مهرداد بودید چه کار می‌کردید؟ جواب: بدون اجازه پدرم و بدون آگاهی روی این لینک کلیک نمی‌کردم. کلیک کردن بر روی این نوع پیام‌ها چه پیامد هایی می‌تواند داشته باشد؟ جواب: با کلیک بر روی این لینک‌ها، ممکن است فایل‌ها و پیام‌های شخصی ما هک شده و به دست افراد نامناسبی بیفتد.
عرفان مرادی

تفکر و پژوهش ششم

خلاصه مارگیر واژدها در این لینک است https://static.paadars.comnull راضی بودی فقط معرکه ممنونم😁

سوالات مشابه