🌧️ تصویرنویسی صفحه ۲۳ نگارش هشتم – تصویر اول
باران آرامآرام میبارد و بوی کاهگل تازه، فضای کوچه را پر کرده است. برگهای درخت بید با قطرههای باران میرقصند و صدای شرشر آب از ناودانها شنیده میشود. کوچه باریک و سنگفرششده، با خانههایی که سقفهای کوتاه دارند، مرا به یاد خاطرات کودکی میاندازد.
در کنار دیوار خانهها، گلدانهای سفالی با گلهای شمعدانی و نسترن دیده میشوند. پیرزنی با چادر گلدار، آرام از کنارم میگذرد و لبخندی مهربان نثارم میکند. حس میکنم زمان ایستاده و همه چیز در آرامش فرو رفته است.
باران همچنان میبارد و من در دل این کوچه قدیمی، با تمام وجود نفس میکشم؛ بوی خاک، بوی زندگی، بوی خاطره.
معرکهههههههههههههههه