ببین ی توضیح فراتر میدم ولی خو واسه اینه که متوجه بشی
ببین گفتیم که عقل و وحی و تجربه روش های شناخت حقیقت هستن درسته؟
خب توی قرن ۱۷ و ۱۸ میاد میگه عقل گرا بودن
توی قرن ۱۹ و ۲۰ میگه حس گرا بودن منظورش همون وحی
توی اخرای بیست میگه اون حس گرایی یا تجربه گرایی یکی ازین دو تا رو باید حفظ کنی چون توی جدول کتاب گفته تجربه گرایی ولی توی متن نوشته حس گرایی
حالا هر چی
اون حس گرایی افول پیدا کرده یعنی میتونیم بگیم یه جورایی ضعیف شده
که باعث شد فرهنگ غرب گرفتار بحران معرفت شناختی بشه
یعنی ی جوری که نتونستن اون حقیقت رو بشناسن
میگیری چی میگم؟؟
در اصل اون بحران معرفت شناختی یعنی اینکه نمیتونستن تشخیص بدن که اون باور ها و اندیشه هاشون درسته یا نه و اون هنجار و رفتارشون خوبه یا بده