ما دانشآموزان، هر روز صبح با این امید به مدرسه میرویم که مهارتهایی بیاموزیم تا فردای روشنتری بسازیم. اما وقتی در اخبار یا در خانه، درباره نرخ بیکاری و مشکلات فارغالتحصیلان میشنویم، آن تصویر روشن برایمان کمی کدر میشود. از نگاه ما، بیکاری فقط «نداشتن حقوق ماهیانه» نیست؛ بیکاری یعنی «بیمعنا شدن تلاش».
۱. سایه سنگین ناامیدی بر انگیزه تحصیل
وقتی میبینیم بزرگترهایی که سالها درس خواندهاند، برای پیدا کردن کار مناسب دچار مشکل هستند، این سوال در ذهن ما شکل میگیرد: «آیا تلاشی که امروز میکنیم، فردا ثمرهای دارد؟» بیکاری باعث میشود که درس خواندن برای بسیاری از دانشآموزان از یک «راهِ پیشرفت» به یک «اجبارِ بیفایده» تبدیل شود. این ناامیدی، بزرگترین ضربه به بدنه اجتماع است، چون اشتیاق برای یادگیری و خلاقیت را میکشد.
۲. شکاف طبقاتی و حس بیعدالتی
ما در مدرسه یاد میگیریم که جامعه به همه تخصصها نیاز دارد. اما وقتی بیکاری در جامعه بیداد میکند، میبینیم که فقط عده محدودی موفق میشوند و بسیاری از افراد توانمند، از چرخه اقتصاد خارج میمانند. این وضعیت باعث میشود حس کنیم در جامعهای زندگی میکنیم که شاید تخصص و تلاش همیشه پاداش نمیگیرد؛ این حس، اعتماد ما را به ساختارهای اجتماعی سست میکند.
۳. هجرتِ سرمایههای انسانی
خیلی از ما وقتی درباره آینده فکر میکنیم، اولین گزینهای که به ذهنمان میرسد، رفتن به جای دیگری است که در آن «کار» هست. بیکاری باعث میشود کشور از نیروهای جوانی که با بودجه و انرژی همین جامعه تربیت شدهاند، خالی شود. اجتماع بدون حضور جوانانی که انگیزه ساختن دارند، پیر میشود و رشدش متوقف میگردد.
۴. فشار روانی بر خانوادهها
ما در خانه شاهدیم که بیکاری چگونه آرامش پدر و مادرها را میگیرد. وقتی خانوادهای درگیر استرسهای مالی ناشی از بیکاری است، ما هم به عنوان دانشآموز تحت فشار هستیم. این تنشها باعث میشود محیطی که باید پشتوانهای برای رشد ما باشد، خود به منبعی از اضطراب تبدیل شود.
حرف آخر ما
ما نمیخواهیم بیکاری به «سرنوشت محتوم» نسل ما تبدیل شود. ما به دنبال جامعهای هستیم که در آن، کار کردن فقط یک نیاز اقتصادی نباشد، بلکه راهی برای «مفید بودن» و «احساس ارزشمندی» باشد. ما میخواهیم یاد بگیریم که اگر تلاش کنیم، در جامعهای که قدر تخصص را میداند، جایگاهی خواهیم داشت.
بیکاری برای اجتماع، فقط یک مسئله آماری نیست؛ بیکاری یعنی تلف شدن استعدادها، یعنی مرگِ تدریجیِ خلاقیت و یعنی از دست دادن امید؛ و این همان چیزی است که به عنوان دانشآموز، بیش از هر چیز دیگری از آن هراس داری