این داستان را ادمه بده
صبحی آرام در اعماق اقیانوس بود ماهی های کوچک با خوشحالی میان صخره های رنگارنگ شنا میکردند درهمین هنگام دلفین جوانی به اسم آبی با سرعت از میان جلبک ها گذشت و رو به دوستانش گفت زود باشید یک خبر خیلی مهم دارم اختاپوس پیر که مشغول جمع کردن صدف ها بود پرسید چه شده آبی چرا انقدر هیجان زده ای آبی دور خودش چرخید و گفت یک موجود ناشناس وارد بخش تارک دریا شده نگهبان لاک پشتی گفت که خیلی بزرگه ونور عجیبی درونش هست ماهی های کوچک با ترس پرسیدند نکنه خطرناک باشه اما قبل از اینکه