یک کار خانه ای در روستای کوچکی دود فراوانی داشت که گاز هم از آن خارج میشود و یک روز کل روستا رو گاز پر کرده بود و یکی از آن روستایی ها در حال نون پختن بود که بخواتر گاز زیاد همجا آتیش گرفت و به همین دلیل آتش نشانی با سرعت بالا به او روستا رفت تا آتیش خاموش کند تاج یادت نره ❤️❤️
توی کلاس همه موافقت کردیم تا به ایستگاه آتشنشانی بروند تا آنجا را مشاهده کنیم همه با اوتوبوس مدرسه رفتیم وقتی که رسیدیم همه کنجکاو و تعجب کرده بودیم ناگهان آتش سوزی رخ داد تمام کار کنان آنجا شروع به حرکت کردند
و به سمت آتش سوزی رفتند چشمان همه برق میزد و تعجب بیشتر شد وقتی که دیدیم آتش را چطوری خاموش میکنند.
پایان. راستی معرکه یادت نره رفیق جونی😘♥️
در مدرسه بودیم که مدیرمان امد و گفت: امروز قرار است برویم به ایستگاه اتش نشانی تا بتوانیم از کار های اتش نشان ها با خبر شویم.همه ی بچه ها زمانی که ایستگاه اتش نشانی را دیدند خوشحال شدند و سوال هایی از اتش نشان ها پرسیدند زمانی که به مدرسه برگشتیم متوجه شدیم که اتش نشانی خطرناک ترین کار است چون برای نجات دادن جان یک نفر در دل اتش میروی و یک انسان را نجات میدهی.