❤️ parisa ❤️

نگارش هشتم. درس 2 نگارش هشتم

سلام بچه ها انشا می خواستم در مورد پدر و مادرم به من اعتماد کردند ........ هر پنج نفری که زود تر جواب بده معرکه می دم

جواب ها

جواب معرکه

butterfly

نگارش هشتم

مقدمه خانواده، اولین مدرسه‌ی زندگی و پناهگاه امن هر انسان است. در میان تمام موهبت‌هایی که پدر و مادر به فرزندان خود هدیه می‌کنند، “اعتماد” جایگاهی فراتر از عشق و محبت دارد؛ اعتمادی که نه با کلمات، بلکه با عمل و تفویض مسئولیت اثبات می‌شود. امروز، می‌خواهم از سنگین‌ترین و شیرین‌ترین امانت زندگی‌ام بگویم: اعتمادی که پدر و مادرم به من بخشیده‌اند. این اعتماد، برای من حکم بال‌هایی زرین را دارد که مرا به سمت پرواز در آسمان مسئولیت‌پذیری سوق می‌دهد. بدنه ۱: تعریف و تجلی اعتماد اعتماد والدین به من، صرفاً یک کلمه‌ی دلگرم‌کننده نیست؛ بلکه یک فلسفه‌ی تربیتی عمیق است. این اعتماد در لحظه‌های کلیدی زندگی‌ام تجلی یافته است: زمانی که برای انتخاب مسیر تحصیلی‌ام، به جای تحمیل، مشورت دادند و در نهایت تصمیم‌گیری را به من واگذار کردند. زمانی که بدون بازرسی مداوم، می‌دانند که در هر جمع و محیطی، اصول و ارزش‌های خانوادگی را زیر پا نخواهم گذاشت. این باور عمیق به توانمندی‌های من، بزرگترین نیروی محرک من است. آن‌ها به جای ترساندن از شکست، به من می‌آموزند که از اشتباهاتم درس بگیرم. در سایه‌ی این باور، من خود را نه کودکی تحت نظارت، بلکه فردی بالغ و شایسته می‌بینم که آزادی‌اش را مدیون مسئولیت‌پذیری‌اش است. پدر و مادرم با این نوع رفتار، به من فهمانده‌اند که قدرتم درونی است و من سزاوارِ تصمیم‌گیری برای آینده‌ی خود هستم. بدنه ۲: بار امانت و تعهد وقتی حس می‌کنم مورد اعتماد والدی قرار گرفته‌ام که تمام وجودش را برای آسایش من وقف کرده، یک حس دوگانه‌ی شیرین در وجودم شکل می‌گیرد: غرور و تعهد. غرور از اینکه آن‌ها مرا لایق دانسته‌اند، و تعهد از اینکه به هیچ قیمتی نباید این امانت گرانبها را خدشه‌دار کنم. وزن این اعتماد، سنگین است؛ سنگین‌تر از هر قانون و دستورالعملی. ترس از ناامید کردن آن‌ها، قوی‌تر از هر ترس دیگری است. همین حس مسئولیت است که مرا وادار می‌کند در انتخاب دوستانم دقت کنم، در کارهایم کوشا باشم و در زمانه‌ی پرهیاهوی انتخاب‌ها، عاقلانه‌ترین راه را برگزینم. اعتماد آن‌ها، نه تنها مسیر زندگی مرا روشن کرده، بلکه مرا به یک ناظر درونی سخت‌گیر تبدیل کرده است که بیش از هر کس دیگری، اعمال خودم را قضاوت می‌کند. نتیجه‌گیری اعتماد پدر و مادر، ستونی استوار است که سقف شخصیت من بر آن بنا شده است. من می‌دانم که این اعتماد، هدیه‌ای یک‌طرفه نیست؛ بلکه حاصل سال‌ها تلاش برای اثبات صداقت و شایستگی است. پیمان من با آن‌ها این است که هرگز بال‌های زرینی را که به من بخشیده‌اند، با بی‌مبالاتی و ناپختگی پَرپَر نکنم. من این میراث ارزشمند را حفظ خواهم کرد تا روزی که خود، این امانت را با افتخار به نسل بعد بسپارم. سپاسگزارم از پدر و مادرم که به جای ترس، به من پرواز کردن را آموختند

سوالات مشابه درس 2 نگارش هشتم

Ad image

کمک‌درسی اول تا دوازدهم

ترم دوم با فیلیمومدرسه

ثبت نام