متن مربوط به نگارش دوازدهم است.
پاسخ تشریحی:
در این حکایت، سعدی داستانی از سفر خود را نقل میکند. او از مردی اعرابی میگوید که در بیابان و بین حلقه جوهرعبان، سخن میگفت. سخنان آن مرد چنان در دل سعدی تأثیر گذاشت که او را به فکر فرو برد.
این مرد در بیابان خالی و دشت بیآب، همانند کسی بود که در بیابان خشک و بد طعم بود، اما در صحبت، دانایی و دانش فراوان داشت. او مانند تشنهای بود که از دهان چهرهاش، صفا و صمیمیت مشخص بود، و اگرچه بر تن کفهای زرد داشت، اما خوشنودی و شادی را در دل دیگران ایجاد میکرد.
اساس حکایت بر تفاوت ظاهر و باطن و تأثیر سخنان حکیمانه اعرابی بر سعدی تأکید دارد. سعدی با نگاهکردن به ظاهر افراد و توجه صرف به لباس و ثروتشان، به اهمیت باطن آدمها و دانش آنها پی میبرد. پیام این حکایت این است که نباید تنها به ظاهر افراد توجه کرد و معنای عمیقتری را باید درک نمود.